منو
خانه / ويژه احياي علم «فقه الطب» و «طب» در حوزه / بررسي و تحليل فقهي حكم مصرف سويق بادام.
تاریخ آخرین بروزرسانی: 16 آگوست 2017 در 9:09 ب.ظ
📣. یادداشت/ حجت الاسلام محمد سوری:

بررسي و تحليل فقهي حكم مصرف سويق بادام.

متن پیش رو یادداشت حجت الاسلام استاد محمد سوری، با موضوع «بررسي و تحليل فقهي حكم سويق بادام» میباشد. در این یادداشت که با نگاهی فقاهی به احادیث این باب نگارش شده است، نگارنده پس از بررسی های روایی و حدیث شناسانه به این نتیجه رسیده است که مراد از تنقیص وارده در سويق بادام، تنقیص بنی امیه است نه تنقیص سویق بادام و بزرگانی که برداشت کراهت کرده اند به قید «بعدی» در حدیث، و ادبیات ائمه عليهم السلام در کلمه «اتراف» توجه نکرده اند. ایشان از مدرسین حوزه و اساتید علوم قرآن و حدیث حوزه علمیه قم و از مولفین و پژوهشگران حوزه روایات طبی، فقهي، تفسيري و فلسفي است.


 

بسم الله الرحمن الرحيم

سویق بادام تنها یک حدیث دارد. حدیث مذکور معتبر بوده و در کتب قدیمی شیعه آمده است. بعضی از علما حدیث مذکور را دال بر کراهت سویق بادام گرفته اند. بر این برداشت ملاحظاتی است که در خلال بحث ذکر شده و نظر نهایی بیان میشود.

 

عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ إِنَّ النَّبِيَّ ص أُتِيَ بِسَوِيقِ لَوْزٍ فِيهِ سُكَّرُ طَبَرْزَدٍ فَقَالَ هَذَا طَعَامُ الْمُتْرَفِينَ بَعْدِي‏‏1

امام صادق ع از پدران بزرگوار خود نقل میکنند: برای پیامبر ص سویق بادامی که در آن شکر طبرزد بود آوردند. پس فرمودند: این غذای خوش گذرانهای بعد از من است.

 

شرح:

 

أُتِيَ : یعنی هدیه برای ایشان آورده شده است. فهم این معنا ممکن است در امکان تلطیف کلام حضرت در قدح تاثیر داشته باشد. به عبارت دیگر ممکن است حضرت به خاطر هدیه بودن ردیه ی لطیف تری داشته اند و الا ای بسا محکم تر آن را رد میکردند و احتمال دیگر آنکه که چون حدیث دال بر رد هدیه توسط حضرت نیست، معانی دیگری از تنقیص برداشت کنیم که تفصیل آن خواهد آمد.

سیوطی در جامع الاحادیث که از منابع روایی اهل سنت است حدیث را به این صورت نقل میکند:

أَخِّرُوه عنى هذا شَرَابُ المُتْرَفِينَ (ابن سعد عن يزيد بن قُسيط أن النبى  - صلى الله عليه وسلم -  أتى بسويق من سويق اللوز فقال ... فذكره) أخرجه ابن سعد (1/395) مرسلاً.2

آن را از من دور کنید، این نوشیدنی طغیانگران است ( ابن سعد از یزید بن قسیط: پیامبر ص سویق بادامی برای او (هدیه) آورده شد پس گفت: ... پس همین حدیث را ذکر میکند.) ابن سعد این روایت را به صورت مرسل نقل کرده است.

اما نقل اهل سنت مورد اعتماد ما نیست و لذا قابل استناد نیست و احتمال عدم رد هدیه بیشتر است به دلیل سکوت حدیث محاسن و اعتبار آن و قرب این وجه به خلق عظیم.

 

بِسَوِيقِ لَوْزٍ: سویق بادام

سُكَّرُ طَبَرْزَدٍ: سکر معرّب شکر است و در روایات برای آن انواعی شمرده شده است: شکر طبرزد، شکر سلیمانی و شکر ابیض.

همچنین طبرزد معرب «تبرزد» است و به معنای زدن با تبر است که احتمالا اشاره به نوع استفاده یا هیئت ماده یا نام منطقه ای خاص که شکر بدان منتسب است دارد.

            1. المنصوري في الطب:

سكر طبرزدSuger Candy :(Sukkar tabarzad)

(ذ: تازى شده تبرزد، برگرفته از پهلوى «تورزت» در سانسكريت توراجه، تبرزن شكر سخت (كله قند) است كه پيرامون آن را با تبر بتراشند، نمك تبرزد نيز درباره‏ى نمك (نمك سنگ) آورده‏اند، شياف آن پيشآب‏آور و شل‏كننده‏ى شكم است، نبات نيز گفته مى‏شود. عسل طبرزد نيز آورده‏اند. (دهخدا. ن. ك طبرزد))3

            السکر: الطبع‏: أبرده الطبرزد، و هو ألطف. و بالجملة هو حار في آخر الأولى، رطب فيها، و العتيق إلى اليبس في الأولى، رطب فيها، و كلما عتق جف.4

طبع شکر: سردترین نوع آن طبرزد است، و لطیف ترین آنهاست. در مجموع در آخر اول گرمي و تري است و مانده و کهنه آن به سمت درجه اول خشک متمايل است، و تر است در درجه اول و هر چه شکر کهنه تر شود بیشتر خشک میشود.

  1. طب المعصومين، الرسول و أهل بيته عليهم السلام:

 السكر (الطّبرزد): تعريفه: يظهر من بعض كلماتهم أن السكر الطبرزد هو المعروف بسكر النبات. و من أكثر الروايات أنه القند، و هو سكر القصب الذي نحلي به الشاي. و سمي الطبرزد- و هو فارسي معرب- كنسبة إلى الطّبر و هو الفأس، فكأنه بوجوهه المصقولة قد نحت بالفأس (القاموس المحيط).5

تعریفش: از بعضی کلمات اهل بیت ع برمیاید مقصود از شکر طبرزد همان چیزی باشد که معروف به نبات است. و از اکثر روایات برمیاید که مقصود قند باشد و آن همان نیشکر است که به وسیله آن چای را شیرین میکنیم. و طبرزد نامیده شده است – و فارسی معرب است – به خاطر نسبت داشتن با تبر، گوییا با صورت صیقلی خود به وسیله تبر بریده و تراشیده شده است.

 

هَذَا طَعَامُ: این سویق غذا محسوب میشود.

الْمُتْرَفِينَ:

علامه مجلسی میگوید:

أترفته النعمة، أطغته، و المترف كمكرم‏ المتروك‏ يصنع ما يشاء لا يمنع و المتنعم لا یمنع من تنعمه، و الجبار.6

اترفته النعمه: او را به طغیان آورد  و مترف بر وزن مُکرِم شخص رها و آزادی است که هرچه میخواهد میکند و منع نمیشود و متنعمی که از بهره برداری اش منع نمیشود و شخص جبار و ستمگر را هم میگویند.

 

بَعْدِي: بعد از وفات حضرت با فاصله نامعلوم زمانی چنین افرادی ظهور میکنند. یعنی در زمان حیات حضرت چنین خصوصیتی برای سویق بادام صادق نیست. بیان این کلمه توسط حضرت گوییا نوعی قرینه بر عدم مراد تنقیص سویق بادام توسط حضرت است. تامل کنید.

 

بررسی رجالی:

عنه: احمد بن محمد بن خالد برقی نویسنده کتاب شریف محاسن و امامی و ثقه است.

النَّوْفَلِيِّ: حسین بن یزید نوفلی امامی و ثقه است و اینکه گفته اند در آخر عمر غالی شده مدعای بی دلیل است. لقب او نوفلی و نخعی و کوفی و کنیه او ابو عبد الله و هم عصر امام رضا علیه السلام است.

السَّكُونِيِّ: اسماعیل ابن ابی زیاد سکونی هم عصر امام صادق ع و لقب او شعیری و کوفی و سکونی است. در کتب رجالی عامی خوانده شده است و در کتب اربعه حدود هزار حدیث از طریق او نقل شده است و به نظر ما قابل اعتماد است.

أَبِي عَبْدِ اللَّهِ: امام صادق علیه السلام

عَنْ آبَائِهِ: امام باقر علیه السلام به قبل

 

نتیجه: روایت قابل استناد و مقبول است. از طرفی دقت در قید «بعدی» در کلام حضرت خواننده را به تامل در مقصود حضرت وا میدارد. لذا لازم است که به کمک این قرینه به لزوم کشف ادبیات ائمه ع در ماده اتراف پی ببریم.

 

استعمالات روایی مترف:

  1. وَ قَالَ ع‏: «يَهْلِكُ فِيَّ ثَلَاثَةٌ وَ يَنْجُو فِيَّ ثَلَاثَةٌ يَهْلِكُ اللَّاعِنُ وَ الْمُسْتَمِعُ الْمُقِرُّ وَ الْعَامِلُ لِلْوِزْرِ وَ هُوَ الْمَلِكُ الْمُتْرَفُ‏ يَتَقَرَّبُ إِلَيْهِ بِلَعْنِي وَ يَبْرَأُ عِنْدَهُ مِنْ دِينِي وَ يَنْتَقِصُ عِنْدَهُ حَسَبِي وَ إِنَّمَا حَسَبِي حَسَبُ النَّبِيِّ ص وَ دِينِي دِينُهُ ... ».7

علی ع: در مورد من سه دسته هلاک میشوند و سه دسته نجات میابند. هلاک میشوند لعن کننده و شنونده ی اقرار کننده ( راضی به این عمل) و دستور دهنده به این گناه که همان پادشاه خوش گذرانی است که به واسطه لعن بر من به او تقرب میجویند و از دین من نزد او برائت میجویند و از اصل و نسب من بد میگویند در حالی که اصل و نسب من اصل و نسب پیغمبر ص و دینم دین اوست ... .

شرح: حدیث در مورد دستور لعن مولا علی ع توسط معاویه لعنه الله است و مراد از پادشاه مترف اوست و جالب است که از میان همه ویژگی ها بر ویژگی اتراف تاکید شده است و خصلت دیگری بیان نشده است. ممکن است که این صفت از علامات اختصاصی یا ویژگی بارز او باشد.

 

  1. كَتَبَ إِلَى مُعَاوِيَةَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ ...  وَ اعْلَمْ يَا مُعَاوِيَةُ أَنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ ... وَ لَا لَكَ عَلَيْهِ شَاهِدٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عَهْدٌ تَدَّعِيهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ... مَعَ مَا عَرَضَ فِي نَفْسِكَ مِنْ دُنْيَا قَدْ دَعَتْكَ فَأَجَبْتَهَا وَ قَادَتْكَ فَاتَّبَعْتَهَا وَ أَمَرَتْكَ فَأَطَعْتَهَا فَاقْعَسْ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ ... فَشَمِّرْ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ وَ لَا تُمَكِّنِ الشَّيْطَانَ مِنْ بُغْيَتِهِ فِيكَ مَعَ أَنِّي أَعْرِفُ أَنَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ صَادِقَانِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَابِقِ الشَّقَاءِ وَ إِلَّا تَفْعَلْ أُعْلِمْكَ مَا أَغْفَلَكَ مِنْ نَفْسِكَ‏ فَإِنَّكَ مُتْرَفٌ‏ قَدْ أَخَذَ مِنْكَ الشَّيْطَانُ مَأْخَذَهُ فَجَرَى مِنْكَ مَجْرَى الدَّمِ فِي الْعُرُوقِ وَ اعْلَمْ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَوْ كَانَ إِلَى النَّاسِ أَوْ بِأَيْدِيهِمْ لَحَسَدُونَا ... ‏9

علی ع به معاویه نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم از بنده خدا علی امیرالمومنین به معاویه بن ابی سفیان، سلام بر کسی که از هدایت پیروی کرد ... و بدان ای معاویه ادعای امری را کرده ای که اهلیت آن را نداری ... و شاهدی از کتاب خدا بر آن نداری و نه پیمانی که ادعا کنی رسول خدا ص (برای تو گرفته) ... همراه با آنچه در نفست آشکار شد از دنیایی که تو را خواند پس قبول کردی، و تو را فرماندهی کرد پس پیروی کردی، و به تو دستور داد پس اطاعت کردی، پس از (قبول ولایت) این امر عقب نشینی کن ... پس برای آنچه بر تو فرو آمده خود را آماده کن و شیطان را برای رسیدن به حاجتش یاری نکن هر چند من میدانم که خدا و رسولش راستگو هستند( و تو کار خودت را خواهی کرد)، پس پناه میبریم بر خدا از پابرجایی شقاوت گذشته! و اگر انجام ندهی( و از این امر کناره نگیری)، آنچه را که از نفس خودت (در مورد آن) غفلت کرده ای به تو میگویم پس تو خوش گذرانی هستی که شیطان آنچه باید میگرفته را از تو به دست آورده است پس (شیطان در جلد) تو جاری است مثل جریان خون در رگ ها و بدان اگر این امر به سوی مردم یا به دست ایشان بود مسلما به ما حسادت میکردند ... .

شرح: در این روایت نیز قید اتراف از ویژگی های بارز معاویه لعنه الله شمرده شده است و در صدر صفات آمده است. مثل اینکه در جواب سوال «معاویه کیست» بگوییم مترفی است که چنین و چنان است.

 

  1. أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ‏ قَالَ‏ صَعِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا الَّذِي فَقَأْتُ‏ عَيْنَ الْفِتْنَةِ ... أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ ... أَلَا إِنَّكُمْ سَتَجِدُونَ بَنِي أُمَيَّةَ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِي ... ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى بَنِيهِ فَقَالَ يَا بَنِيَّ لِيَبَرَّ صِغَارُكُمْ كِبَارَكُمْ وَ لِيَرْحَمْ كِبَارُكُمْ صِغَارَكُمْ وَ لَا تَكُونُوا أَمْثَالَ السُّفَهَاءِ [الْجُفَاةِ] الْجُهَّالِ الَّذِينَ لَا يُعْطَوْنَ فِي اللَّهِ الْيَقِينَ كَبَيْضٍ بِيضَ فِي دَاحٍ10 أَلَا وَيْحَ لِلْفِرَاخِ فِرَاخِ آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ خَلِيفَةٍ يُسْتَخْلَفُ [جَبَّارٍ] عِتْرِيفٍ مُتْرَفٍ‏ يَقْتُلُ خَلَفِي وَ خَلَفَ الْخَلَفِ بَعْدِي أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ وَ تَنْجِيزَ الْعِدَات و تمام الكلمات ... .‏11

سليم بن قيس گوید: امیر المومنین ع از منبر بالا رفت پس حمد و ثنای خدا را به جا آورد و فرمود: ای مردم من کسی هستم که چشم فتنه را کور کردم ... آگاه باشید که ترسناک ترین فتنه ای که بعد از من برای شما پیش میاید فتنه بنی امیه است ... آگاه باشید که به زودی شما بنی امیه را اربابان بد (طینت) بعد از (شهادت) من خواهید یافت ... سپس به پسرانش متوجه شد و فرمود: ای فرزندانم باید کوچکان شما به بزرگانتان نیکی کنند و بزرگانتان باید به کوچکان رحم کنند و مانند بی خردان (ستمکار) نادان نباشید، (همان) کسانی که در راه خدا یقین داده نمیشوند مانند پرنده تخم گذاری که در لانه شتر مرغ تخم12 بگذارد آگاه باشید وای بر جوجه های ناتوان و ضعیف،13 جوجه های خاندان محمد ص به خاطر خلفایی که جانشین یکدیگر میشوند ( وسلطه گرند)  وخبیث و فاجر14 و خوش گذران و طاغی که فرزندان صالح من و فرزندان صالحِ فرزندان مرا بعد از من میکشند. آگاه باشید به خدا قسم رساندن رسالت ها (به گوش مردم توسط رسول خدا ص) به من آموزش داده شده و (همچنین) وفا کردن به وعده ها و تکمیل تام و تمام سخنرانی ... .

شرح: در اینجا خصوصیت اتراف به عنوان خصلت عموم بنی امیه و تفاوت آنها با حاکم مسلمین آمده است.

قید بعدی و تعلیم رسول الله ص به علی ع و اشاره به خلفاء و اتراف ممکن است تا حد زیادی گره از مقصود نبی اکرم ص در مورد سویق بادام بگشاید. مثلا ممکن است مراد از تکرار قید اتراف شناساندن قاتلان اهل بیت ع به مردم و تنقیص ایشان باشد.

 

همین روایت به این صورت نیز نقل شده است:

أَلَا وَ إِنِّي أُخْبِرُكُمْ ... وَ سَيَكُونُ مِنْكُمْ‏ مُلُوكٌ يَدْرُسُ عِنْدَهُمُ الْعَهْدُ، وَ يَنْسَوْنَ مَا ذُكِّرُوا بِهِ ... وَ وَاهاً لِلْمُتَمَسِّكِينَ بِالثَّقَلَيْنِ وَ مَا يُعْمَلُ بِهِمْ! وَ وَاهاً لِفَرَجِ15‏ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ خَلِيفَةٍ مُتَخَلِّفٍ عِتْرِيفٍ مُتْرَفٍ‏16، يَقْتُلُ خَلَفِي وَ خَلَفَ‏ الْخَلَفِ ... .17

آگاه باشید به شما خبر میدهم ... و به زودی از شما پادشاهانی میایند که عهد و پیمان( الهی) پیش آنها کهنه میشود و آنچه به آنها متذکر میشوند را فراموش میکنند ... و افسوس بر چنگ زنندگان به قرآن و عترت به خاطر رفتاری که با آنها میشود و افسوس برگشایش (جوجه های ناتوان) خاندان محمد ص از دست خلیفه هایی که پشت سر هم میایند و خبیث و فاجر و خوش گذرانند و فرزندان صالح من و فرزندان صالحفرزندانم را میکشند ... .

 

  1. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دِينَارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْمَسْجِدِ فَمَرَّ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَلَيْهِ شِرَاكَا فِضَّةٍ وَ كَانَ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَ هُوَ شَابٌّ فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَلِيُّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَطَاءٍ تَرَى هَذَا الْمُتْرِفَ‏ إِنَّهُ لَنْ يَمُوتَ حَتَّى يَلِيَ النَّاسَ قَالَ قُلْتُ هَذَا الْفَاسِقُ قَالَ نَعَمْ لَا يَلْبَثُ فِيهِمْ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى يَمُوتَ فَإِذَا مَاتَ لَعَنَهُ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُ أَهْلُ الْأَرْضِ.18

عبد الله بن عطاء گوید: همراه با علی بن الحسین در مسجد(الحرام) بودم که عمر بن عبد العزیز گذشت و بندهای نعلینش از جنس نقره بود و از زیباترین مردم و جوان بود. پس امام سجاد ع به او نگاهی کرد و فرمود: ای عبد الله بن عطاء این شخص خوش گذران را میبینی، او نمیمیرد تا آنکه بر مردم حکومت میکند. راوی گوید به حضرت گفتم: این شخص فاسق؟ فرمود: بله مدت کمی حکومت خواهد کرد و وقتی میمیرد اهالی آسمان او را لعنت میکنند و اهالی زمین برای او آمرزش میطلبند.

شرح: قید اتراف در این حدیث نشان دهنده خصوصیت بارز بنی امیه و فراگیری آن در همه ایشان بوده است به نحوی که شاخصه ایشان محسوب میشده است.

 جمع بندی: همه نقل های فوق در کتب معتبر قدیمی نیامده اند ولی من حیث المجموع  و به کمک روایت بصائر نتیجه میگیریم که اتراف به صورت خاص بر بنی امیه تطبیق شده است و روایات توضیح  خود اتراف بسیار کم است.19 به بیان دیگر آنچه در روایات بیشتر مشهود است جواب مصداقی پرسش «مترف کیست» است تا جواب مفهومی «اتراف چیست».

 

تحلیل حدیث سویق بادام:

ظاهر بیان حدیث دلالت بر نوعی تنقیص دارد و خلاف روش و توصیه های اکید حضرت در سایر اسوقه است اما به نظر میرسد که حضرت هدیه آن شخص را رد نکرده باشند و از طرفی خود بادام20 در روایات معتبر به عنوان بهترین توشه سفر معرفی شده است 21پس ممکن است که بیان این جمله به مقصود دیگری باشد چرا که میان طغیان و طعام ثمین ارتباط تام سبب و مسببی برقرار نیست و ممکن است یک نماد و علامت غالبی باشد. مثلا منظور، استفاده غالبی از این نوع سویق به جای سویق جو و گندم باشد یا مراد بیان سیره عملی خلفاء در تجمل و اسراف بعد از شهادت حضرت باشد، در این حالت حضرت در پی اظهار نشانه ای برای تمییز طعام طاغیان و طعام زاهدان بعد از خود میباشند تا مردم خود آنها را بشناسند. پس سویق بادام علامت معاویه و بنی امیه و سویق جو علامت علی ع و اولاد اوست.

یعنی انتخاب معاویه از میان اسوقه غالبا سویق بادام و گرانترین نوع اسوقه است. در این حالت تنها سویق بادام علامت نیست بلکه سویق بادام که خود مفرده و از ساده ترین غذاهاست کمترین طعام ایشان است و اطعمه بالاتر از خود را به اولویت شامل میشود.

 

مرحوم بحرانی در تفسیر شریف البرهان به نقل از ابن شهر آشوب چنین نقل میکنند:

احنف بن قیس گوید: بر معاویه وارد شدم. آنقدر از ترش و شیرین جلویم گذاشت که تعجبم برانگیخته شد، سپس چیزی جلویم گذاشت که نفهمیدم چه بود، پرسیدم: این چیست؟ گفت: مرغابی است که دل آن پر از مغز شده، با روغن پسته سرخ شده ، و شکر طبرزد(شکر سفید) بر آن پاشیده شده است. پس گریه کردم.گفت: چه تو را گریاند؟ گفتم: به یاد علی افتادم! یک روز که نزدش بودم وقت افطار رسید پس از من خواست بنشینم( نروم). گفت کیسه(مشک) مهر خورده ای را بیاورند. گفتم این کیسه چیست؟ گفت: سویق جو است. گفتم: ترسیدی برداشته شود یا بخل ورزیدی بر آن؟ گفت: نه هیچ کدام، ترسیدم حسن و حسین آن را با روغن کره یا زیتون نرم کنند. گفتم: مگر این کار حرام است؟ گفت: نه، اما بر پیشوایان حق واجب است که به بخش ضعفای جامعه اقتدا کنند تا فقر فقیر او را سرکش نکند. معاویه گفت: کسی را یاد کردی که فضلش را نمیتوان انکار کرد.22

به هر حال بر اساس این برداشت و سیره حضرات در عدم رد احسان و قید «بعدی» در حدیث و عدم تناسب اتراف با اکل متعارف غذای ساده سویق بادام و شکر، معلوم میشود که مراد از تنقیص وارده در حدیث، تنقیص بنی امیه است نه تنقیص سویق بادام و لذا استفاده از سویق بادام مکروه نیست و بزرگانی که برداشت کراهت کرده اند به قید « بعدی» در حدیث و ادبیات ائمه ع در خصوص اتراف دقت نکرده اند لذا به طور قطع ضرر ماثوری برای سویق بادام مطرح نیست، هر چند توصیه ی مستقیم و صریح هم ندارد. و بنا بر نظری خیر کثیر نیست.23

از طرفی هم ممکن است بگوییم: اگر عدم رد هدیه توسط نبی اکرم ص - بر اساس خلق محمدی و عمل به کراهت رد احسان - اثبات شود، بر اساس حجیت فعل معصوم حکم به نیکو بودن سویق بادام میشود.

 

اشکال:

ممکن است علت کراهت، وجود شکر در سویق بادام باشد.

جواب:

در این کلام اقرار داریم به اینکه کراهت متوجه خود سویق بادام نیست و همین برای ما کافی است. لکن همین وجه نیز رد میشود و مقبول ما نیست. چرا که محلی بودن سویق به شکر بنابر کراهت آن24 باید در کلام حضرت معلل به اضرار آن به رجولیت میشد نه اثبات طعام بودن و اضافه قید مترفین به آن. به عبارت دیگر اگر مقصود حضرت رد سویق به خاطر مخلوط شدن با شکر باشد، بدین گونه که در حدیث آمده بیان نمیکردند بلکه تعبیری مانند حدیث زیر میفرمودند که تعلیل، متناسب مقصود باشد:

عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ ع مِنْ خُرَاسَانَ إِلَى الْمَدِينَةِ لَا تَسْقُوا أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ السَّوِيقَ بِالسُّكَّرِ فَإِنَّهُ رَدِيٌّ لِلرِّجَالِ.25

راوی: امام رضا ع نامه ای از خراسان به مدینه نوشتند به این محتوی: به ابا جعفر ثانی (جواد الائمه ع) سویق همراه با شکر ننوشانید چرا که برای مردان ردائت دارد.

لذا طرح بابی به عنوان «بَابُ كَرَاهَةِ شُرْبِ الرَّجُلِ السَّوِيقَ بِالسُّكَّر26» و نقل روایت سویق بادام در آن برداشتی ناصواب از این حدیث است.

 

البته ممکن است قرائن دیگری در این حدیث بوده که مقصود حضرت را کاملا روشن میکرده اند ولی به دست ما نرسیده است مثل حدیث  «افطر الحاجم و المحجوم»27 و مانند آن.

در مجموع حدیث مورد بحث دال بر کراهت سویق بادام نیست. همچنین نمیتواند مستند کراهت استعمال شکر در سویق قرار گیرد. و الله علی ما نقول وکیل

 

 

محمد سوري

 


پاورقي:

 

1- المحاسن ؛ ج‏2 ؛ ص490، ح573

2- سیوطی، جلال الدین، جامع الاحادیث، ج2، ص64، ح915

3- المنصوري في الطب (ترجمه) ؛ ص696

4- ابن سينا، حسين بن عبد الله، القانون في الطب (طبع بيروت)، ج‏2 ؛ ص56

5- لبيب بيضون، طب المعصومين، الرسول و أهل بيته عليهم السلام ؛ ص220

6- مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏25 ؛ ص34

7- ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات (ط - القديمة)،  ج‏2 ؛ ص402

8- ح:« ما أغفلت».

9- نصر بن مزاحم، وقعة صفين، ص108 و 109

10- قوله« في داح»، الداح نقش يلوّح به للصبيان يعلّلون به.

11- هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص712-717، الحديث السابع عشر

12- لسان العرب، ج‏14، ص 251: في الحديث‏: لا تكونوا كقَيْضِ بَيْضٍ في‏ أَدَاحِيَ‏

13- فرهنگ ابجدى، ص62: الفَرْخ‏- ج‏ فِرَاخ‏ و أَفْرَاخ‏ و أَفْرُخ‏ و أَفْرِخَة و فِرْخَان‏ و فُرُوخ‏: جوجه پرنده، هر كوچكى از گياه و يا حيوان، مردخوار و ناتوان كه از هر جا رانده شده است،- مِنَ الشَّجر: جوانه‏هاى درخت

14- لسان العرب، ج‏9، ص232: العِتْرِيف‏: الخبيث الفاجر الذي لا يبالي ما صنع، و جمعه‏ عَتارِيف‏

15- خ. ل: لفرخ، و هو الأصوب، كما ذكرها المصنّف رحمه اللّه في بيانه.

16-  في المصدر: في خليفة مستخلف عريف مترف.

17- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏30 ؛ ص80 و 81

18- صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم ؛ ج‏1 ؛ ص170، ح1

19- یعنی روایتی که مثل روایات اسراف خود اصطلاح را تفسیر کنند.

20- دانه بادام نه سویق آن

21- کافی، ج8، ص303

22- بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏5 ؛ ص45، ح9783

23- این نظر مبتنی بر چند مقدمه است که اثبات آن دلایل علمی بسیاری میطلبد و دشوار است. و الله اعلم

24- تنقیح کامل این مطلب در کتاب سویق به تفصیل در سویق محلی ، محلی به سکر، ادله سکر،  دسته روایات صامته ( لا دلیل) بیان شده است (ر.ک).

25- الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏6 ؛ ص307، ح13

26- وسائل الشيعة ؛ ج‏25 ؛ ص19، بَابُ كَرَاهَةِ شُرْبِ الرَّجُلِ السَّوِيقَ بِالسُّكَّر

27- معانی الاخبار، ص 319

28- برای اثبات کراهت شکر و استعمال آن در موارد خاص ادله معتبری وجود دارد که حدیث مورد بحث نمیتواند جزء آن ادله باشد.

 

 

 

 

- پیوندها:
- ارتباط مستقیم با معاونت ارتباطات:
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
مشاهده آمار وبسایت
تماس با ما:
آدرس:
قم - خیابان صفاییه - کوچه 15
تلفن:
09107555328
پست الکترونیکی:
Tebona@chmail.ir
سامانه پیامکی :
216 54 5000
طراحی :
برگرفته شده از موسسه فقاهت