منو
خانه / اخبار داخلی موسسه / ایضاحی بر حدیث «لا عدوی»!
تاریخ آخرین بروزرسانی: 1 ژوئن 2018 در 8:01 ق.ظ
📣. یادداشت/ حجت الاسلام استاد امیری:

ایضاحی بر حدیث «لا عدوی»!

متن پیشرو یادداشت علمی حجت الاسلام و المسلمین علی امیری، مدیر موسسه فقه الطب، طبنا است که پیرامون بررسی روایت «لا عدوی» نگارش شده است.

این حدیث، که در معتبر ترین کتاب حدیثی شیعه وارد شده است، از گذشته دست خوش نقد و نظرات حدیث پژوهان شیعی و اهل سنت بوده است. برخی در دوره معاصر این حدیث شریف را جعلی خوانده اند و برخی ظاهر گرایان از این حدیث مطلق نفی سرایت بیماری را استنباط نموده اند.

یادداشت پیشرو سعی در تقویت معنای درست این حدیث دارد تا از رهگذر آن از خطاهای استظهاری و لغزش های استنباطی در امان بمانیم، توجه شما را به یادداشت استاد امیری جلب می نماییم:


بسم الله الرحمن الرحیم

ایضاحی بر حدیث «لاعَدوی»
 

•  چکیده پژوهش:
حدیث «لا عدوی» به هیچ عنوان به معنای نفی سرایت بیماری از شخص بیمار به شخص سالم نمی باشد. این روایت در منابع معتبر حدیثی امامیه مانند کتاب شریف کافی وارد شده است. بعضی گمان برده اند این حدیث با مسلمات تجربی و طبی در تعارض است و در مقام رفع این تعارض به برخی دیگر از روایات تمسک کرده اند و با توجیهاتی مانند تخصیص و یا نسخ، سعی در رفع تعارض نموده اند. با توجه به این که دلالت این حدیث روشن بوده و تعارضی با روایات ابواب دیگر و اصول اعتقادی و عقلایی ندارد و از سویی این حدیث در معتبر ترین کتاب حدیثی شیعه نیز وارد شده است، انتساب مضمون این روایت به ائمه ع بلا اشکال صحیح است و باید در فهم معنای درست از آن کوشش و اجتهاد نماییم. با توجه به اضطراب متن روایت و همچنین مفرد بودن چنین مضمونی در منابع حدیثی، احتمال نقل به معنا و یا تصحیف در این روایت بالا است.
آنچه سبب توهم تعارض از این روایات شده است برداشت ظاهر گرایانه و بدون توجه به قرائن کلام بوده است. هر چند بسیاری از فقیهان و محدثان متاخر شیعه در تحلیل و تبیین این حدیث با مشکلی مواجه نبوده اند و احتمالات درستی را بعنوان معنای این روایت ارائه نموده اند، اما برداشت های ظاهر گرایانه بعضی حدیث پژوهان شیعی معاصر و برخی قدمای اهل سنت، موجب شده است برخی این روایت را سریعا موضوعه بخوانند و آن را حدیثی جعلی بنامند. واقعیت مسئله این است که حدیث «لا عدوی» در مقام دفع یک آموزه خرافی یا یک آموزه اشتباه از یک اعرابی بیان شده است لذا فرضا اگر این حدیث در هیچ منبعی هم ذکر نمیشد و به دست ما هم نمی رسید، هیچ خلاء اعتقادی برای ما نیز نمی داشت.
ظاهر گرایی برخی متاخرین و رد و جعلی خواندن برخی معاصرین، موجب شد در مقام دفاع و تقویت معنای درست این روایت، ایضاحی بر حدیث «لا عدوی» داشته باشم.

 

•  حدیث و ترجمه آن:
در ابتدا به متن عربی روایت در کتاب شریف کافی توجه فرمایید:
... عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ أَخْبَرَنَا النَّضْرُ بْنُ قِرْوَاشٍ الْجَمَّالُ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْجِمَالِ يَكُونُ بِهَا الْجَرَبُ أَعْزِلُهَا مِنْ إِبِلِي مَخَافَةَ أَنْ يُعْدِيَهَا جَرَبُهَا وَ الدَّابَّةُ رُبَّمَا صَفَرْتُ لَهَا حَتَّى تَشْرَبَ الْمَاءَ.
 فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: « إِنَّ أَعْرَابِيّاً أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنِّي أُصِيبُ الشَّاةَ وَ الْبَقَرَةَ وَ النَّاقَةَ بِالثَّمَنِ الْيَسِيرِ وَ بِهَا جَرَبٌ فَأَكْرَهُ شِرَاءَهَا مَخَافَةَ أَنْ يُعْدِيَ ذَلِكَ الْجَرَبُ إِبِلِي وَ غَنَمِي.
فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: يَا أَعْرَابِيُّ فَمَنْ أَعْدَى الْأَوَّلَ؟
 ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : لَا عَدْوَى وَ لَا طِيَرَةَ وَ لَا هَامَةَ وَ لَا شُؤْمَ وَ لَا صَفَرَ وَ لَا رَضَاعَ بَعْدَ فِصَالٍ وَ لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ هِجْرَةٍ وَ لَا صَمْتَ يَوْماً إِلَى اللَّيْلِ وَ لَا طَلَاقَ قَبْلَ النِّكَاحِ وَ لَا عِتْقَ قَبْلَ مِلْكٍ وَ لَا يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاكٍ.»

ترجمه روایت:
از حسن بن محبوب گويد: نضر بن قرواش شتردار به ما خبر داد كه از امام صادق (ع) درباره شترانی که دچار بيمارى پوستی جرب هستند پرسیدم که آیا آن شتر بیمار را از شترانم جدا کنم، از ترس سرایت بیماری جرب آن؟ و نیز از سوت زدن حیوان برای اینکه آب بیاشامد، سؤال کردم.
امام صادق (ع) در پاسخ فرموند: راستش يك اعرابى نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد یا رسول الله به گوسفند و گاو و شتر ارزان قیمت برمیخورم که به «جرب» مبتلاست، خوشم نمیآید که آن را بخرم، مبادا جربش به شتر و گوسفندم سرایت کند.
رسول خدا (ص) فرمود: اى اعرابى پس اين بيمارى از چه كسى و از كجا بدان اولى سرايت كرده است؟
سپس رسول خدا (ع) فرمود: نه واگير و سرایتی هست و نه فال بد، نه فال پرنده شب، نه سوت زدن، نه شیرخوارگی بعد از از شیر گرفتن، نه تعرّب بعد از هجرت و ایمان، نه روزه سکوت از روز تا شب، نه طلاق قبل از ازدواج، نه آزادی پیش از بردگی و نه یتیمی بعد از بلوغ.

 

•  بررسی لغات و عبارات مهم:
«جَرَب»: بیماری سخت پوستی است که علائمی شبیه به زخم و خارش دارد و بنا به نظر اکثر اطبای قدیم این عارضه چه در انسان و چه در حیوانات قطعا مسری بوده، تا آنجا که ضرب المثل «اَعدی من الجرب» در عرب مشهور بوده است.
«لَا عَدْوَى»: مثل تقوی اسم مصدر «اعداء» است و به معنی «سرایت بیماری از کسی به فرد دیگر» است. معنای نفی از «عدوی» این است که اعتقاد داشتن به مسری بودن بیماری درست نیست و بیماری با سرایت منتقل نمیشود. (قطعا این معنا نمی تواند درست باشد و باید بدنبال معنای دیگری برای آن باشیم که به آن خواهیم پرداخت.)
«لَا طِيَرَةَ»: به معنای بد فالی و شوم دانستن امری است.
«لَا هَامَةَ»: نام پرندهاى است كه عرب بدان فال بد ميزند و آن از پرندههاى شب همانند جغد است. گفتهاند كه عرب تصور داشت هر كه كشته شود و براى او خون خواهى نشود روحش پرندهاى مىگردد بنام هامه و مىآيد و فرياد ميكشد اسقونى اسقونى، و چون انتقام او گرفته شد، ميرود.
«لَا شُؤْمَ»: به معنای شومی و در مقام تاکید دو عبارت قبل است.
«لَا صَفَرَ»: برای آن احتمالات متعددی نقل کرده اند از جمله: عرب تصور داشت كه در شكم مارى است بنام صفر كه چون انسان گرسنه مىشود او را ميگزد. برخى گفتهاند مقصود از آن ابطال نسىء است كه در جاهليت رسم بوده است و برخى گفتهاند مقصود از اين عبارت نفى هموم و نحوست شهر صفر است كه ميان مردم معروف بوده است و برخی نیز گفته اند مقصود از آن نهى از سوت زدن باشد.
«لَا رَضَاعَ بَعْدَ فِصَالٍ»: يعنى پس از اينكه دو سال از سن كودك گذشت و دوران شيرخوارگى او به سر رسيد اگر از شير زنى بخورد رضاع محقق نشود و آثار آن مترتب نگردد و موجب نشر حرمت نيست.
«لَا تَعَرُّبَ بَعْدَ هِجْرَةٍ»: يعنى پس از هجرت به مدينه روا نيست كه از آن دست برداشت و به بياباننشينى و چادرنشينى برگشت و در بسيارى از اخبار آن را از جمله گناهان كبيره شمرده است. (اعرابی در لحن القول اهل البیت ع یعنی کسی که فقیه نیست یا دسترسی به فقیه ندارد. مثال بارزش هم روایت معروفی است که حضرت فرمودند:《تفقهوا فی الدین فانه من لم یتفقه منکم فی الدین فهو اعرابی》. تعرب یعنی بعد از ایمان آوردن، خودت را در شرائطی قرار بدی که امکان دسترسی به مفاد امر و نهی خدا و اهل بیت ع را نداشته باشی و لزوما به معنای هر نوع رفتاری که مطابق با جاهلیت باشد نیست. مثلا کسی که شراب خورده مبتلا به جاهلیت هست اما مشمول گناه تعرب بعد از هجرت نیست. تعرب یعنی اعرابی گری. یعنی حتی شیعه هم باشی باز هم اعرابی هستی و ایمان نداری.)
«لَا صَمْتَ يَوْماً إِلَى اللَّيْلِ»: يعنى جائز نيست كس روزه خاموشى بگيرد و متعبد شود كه يك روز تمام سخن نگويد چنانچه در امتهاى گذشته مشروع بوده است زيرا كه آن تعبد در شرع اسلام نسخ شده است.
«لَا طَلَاقَ قَبْلَ النِّكَاحِ»: مانند اينكه بگويد اگر فلان زن را بگيرم پس او طالق است و اين گونه طلاق صحيح نيست و عين همين معنى را دارد كه فرموده قبل از ملكيت بنده آزاد كردن آن، درست نيست.
«لَا يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاكٍ»: يعنى بمجرد بلوغ كودك همه احكام يتيم از او برداشته مىشود مانند: 1- محجور بودن او از تصرف در اموال و احوال خود. 2- ولايت ولى بدو و تسلط ولى باو، چه ولى اجبارى باشد مانند جد يا ولى انتصابى مانند قيم شرعى 3- حرمت تصرف در مال او بىاذن ولى و گر چه خودش راضى باشد.

 

•  بررسی نکات مهم پیرامون حدیث «لا عدوی»:
1.. نکته اول: پس از پژوهش های متعدد و بررسی مضمون روایت مذکور در سایر منابع، نتیجه این شد که این حدیث با چنین مضمونی تنها یک بار در مجامع شیعی وارد شده است. حتی روایتی نزدیک به این مضمون و شبیه به مفاد این حدیث در مجامع معتبر امامیه یافت نشد. البته برخی منابع شیعه که عمدتا دچار ضعف اعتبار هستند بخشی از این حدیث را به صورت تقطیع شده و یا همراه با اضافاتی نقل نموده اند، مانند کتاب «الطرائف» که این حدیث را از منابع اهل سنت نقل نموده است و یا کتاب «الجعفریات» و کتاب «دعائم الاسلام» که این روایت را به صورت تقطیع شده و با اضافه نمودن عبارت «وَ الْعَيْنُ حَقُّ وَ الْفَأْلُ حَق...» گزارش کرده اند. اما از این جهت که نقل این کتب بر معنای روایت کتاب کافی چیزی کم یا اضافه نمیکند و از سویی هم منبع آن اعتبار چندانی ندارد از بررسی آن صرف نظر می نماییم و تنها روایت کتاب کافی را مستند و مرجع استظهار قرار می دهیم.

2.. نکته دوم: با عنایت به اینکه مبنای ما در اعتبار سنجی احادیث توجه به منبع و کتاب ناقل روایت است – و نه نگاه رجالی و سند محور - حدیث مذکور از نگاه ما معتبر بوده و شانیت استظهار را داشته و حتما باید در طریق استنباط قرار بگیرد. (متذکر میشود با این بیان تمامی روایات کتب معتبر امامیه مانند کافی شریف در طریق استنباط قرار می گیرند و شانیت استنباط و استنظهار را دارند، لذا با اِعراض از نگاه رجالی و سند محور صِرف - که میراث اجتهادی اهل سنت است - این روایت مورد بررسی و پژوهش قرار میگیرد و به هیچ عنوان تا نبود قرائن محکم حق جعلی خواندن این روایات را نداریم.)

3.. نکته سوم: این حدیث به کرات در منابع حدیثی اهل سنت همچون بخاری، با طرق و مضامین مختلف وارد شده است. هر چند آن نقل ها به معنای حدیث مورد نظر ما کمکی نمیکند اما بررسی روایات کتب اهل سنت از جهت ریشه یابی و پیدا کردن علل تطور حدیث به ما کمک خواهد نمود. متذکر می شود که قطعا بخشی از روایاتی که با مضمون «لا عدوی» در منابع اهل سنت، از افرادی چون ابوهریره نقل شده است، جعلی بوده و به قصد تخریب چهره اسلام وضع شده است. اما ما در این پژوهش به دنبال این دست مسائل نبوده ایم و فقط برای روشن شدن معنای روایتی که در منبع شیعی وارد شده است تلاش نموده ایم و این دست مسائل پژوهش دیگری را میطلبد.

4.. نکته چهارم: جالب است که در زبان عربی عبارت «اَعدی من الجرب» بعنوان یک ضرب المثل مشهور رایج بوده است. این مسئله در بسیاری از کتب متاخر طبی و همچنین در برخی کتب لغت تصریح شده است. همچنین مسئله سرایت بیماری جزء وجدانیات است به گونه ای که حتی ساده ترین افرادی که هیچ آشنایی با علم طب ندارند نیک میدانند که مسئله سرایت در برخی بیماری ها مسلم و قطعی است، بماند که علم طب قدیم هم به مسئله مسری بودن برخی بیماری ها از جمله بیماری جرب – چه در انسان و چه در حیوانات - تاکید و تصریح مکرر داشته اند. لذا حقیر متعجبم که چرا برخی تصور نموده اند روایت در مقام نفی این مسئله است و آنگاه در مقام رفع تعارض بر آمده و برای آن توجیهاتی چون نسخ و یا احادیثی چون «فِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ فِرَارَكَ مِنَ الْأَسَد» را آورده اند. این نوع نگاه را حاصل دور شدن از برداشت عرفی و عدم توجه به وجدانیات و فهم متعارف میدانیم که نتیجه ای جزء دور کردن مسیر استظهار و ابهام زایی و احتمال سازی های زائد نخواهد داشت.  

 

•  توضیح و تبیین عبارت «لا عدوی»:
از نظر لغت بدون شک «عدوی» به معنای سرایت بیماری از فردی به فرد دیگر است و نفی از آن به معنای نفی سرایت بیماری است. اما از آنجا که چنین مفهومی با اولیات طبی و وجدانیات ما در تعارض است لذا از این عبارت چنین معنایی استظهار نمی شود و بدون درنگ بدنبال منظور امام از نفی سرایت بیماری و عبارت «لا عدوی» می گردیم. برای این منظور اول استعمالات عبارت «لا عدوی» و «عدوی» را در سایر روایات بررسی میکنیم، تا شاید در استعمالات دیگر معنای روایت روشن شود.
چنان که بالا، در بخش «نکته اول» گذشت، چنین عبارتی کاربرد ویژه ای در احادیث امامیه نداشته است و تقریبا در هیچ روایتی جز روایت مذکور، این عبارت عیناً بکار نرفته است.
حال بدنبال استعمالات و کاربرد های ریشه «عدو» در روایات میگردیم. این ریشه در چندین منبع معتبر حدیثی استعمال شده است. یکی از مشتقات این ریشه عبارت «یُعدی» است که ما را به فهم مقصود نزدیک تر خواهد کرد، لذا برای این منظور به دو مورد از کاربرد های «یُعدی» در روایات اشاره میشود:
1.  عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع إِنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ يُعْدِي وَ قَرِينَ السَّوْءِ يُرْدِي فَانْظُرْ مَنْ تُقَارِنُ ... . (کافی / جلد 2 / 640)
2.  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ يُعْدِي... . (کافی / جلد 6 / 43)
هر دو روایت بیانگر معنای سرایت از فردی به فرد دیگر هستند. روایت اول سرایت مسائل اخلاقی را از طریق هم نشینی و مجالست دانسته است و روایت دوم سرایت صفات مرضعه را از طریق خوردن شیر بیان کرده است. آنچه از کاربرد ریشه عبارت «عدو» در لسان ائمه روشن میشود این است که این عبارت دقیقا به معنای لغوی آن یعنی سرایت - چه از طریق خوراک یا چه از طریق مصاحبت و... - استعمال شده است.
تا اینجا معنای لغوی یعنی «نفی سرایت بیماری» تقویت میشود. اما از آنجا که این معنا مخالف با اولیات طبی و وجدانیات ما است لذا استبعاد ما از این معنا سرجای خود باقی است و باید بدنبال منظوری سازگار و استظهاری نزدیک به واقع باشیم. بدون شک متن این روایت دچار اضطراب است و برای فهم بهتر روایت باید معانی و عباراتی را در تقدیر کلام بگیریم. البته این کار، چنان دشوار هم که بعضی معاصرین تصور کرده اند هم نیست.
به نظر میرسد بجای اینکه به دنبال مراد و منظور از «لا عدوی» باشیم باید به دنبال نحوه و شکل سرایتی باشیم که در سوال و ذهن اعرابی بوده است. به عبارت دیگر ثقل فهم این روایت، فهم مراد و منظور سوال اعرابی است. اگر دریابیم اعرابی چه نوعی از سرایت را در ذهن خود داشته که موجب خوف او از سرایت بیماری جرب شده است و به خاطر آن از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سوال نموده است، مشکل استظهار از این روایت حل خواهد شد.

قطعا پاسخ به این مسئله نیازمند قرائنی است که به دلیل گذشت زمان بخشی از آن قرائن حذف شده است. فی المثل اگر ما در عصر صدور این حدیث بودیم، بی شک آگاه بر خرافات و اعتقادات اشتباه مردم آن عصر بوده و نسبت به سوال اعرابی ارتکاز و تبادر اولیه داشتیم. حال باید به جای اینکه سریعا حکم به جعلی بودن این حدیث بدهیم، بکوشیم تا آن قرائن فوت شده را احیاء نماییم.
برای این منظور اولین کار این است که به سراغ خود روایت بیاییم و قدری با دقت بیشتری آن را بکاویم. پیامبر صلی الله علیه و آله  بعد از عبارت «لا عدوی» چند اعتقاد خرافی و چند اعتقاد حکمی دیگر را نیز نفی میکنند.
اعتقادات خرافی عبارت اند از: «طِيَرَةَ»، «هَامَةَ»، «شُؤْمَ»، «صَفَرَ». بعد از نفی از این موارد حضرت به سراغ نفی و رد برخی اعتقادات اشتباه و مرسوم در بین اعراب می روند و آنها عبارت اند از: «رَضَاعَ بَعْدَ فِصَالٍ»، «تَعَرُّبَ بَعْدَ هِجْرَةٍ»، «صَمْتَ يَوْماً إِلَى اللَّيْلِ»، «طَلَاقَ قَبْلَ النِّكَاحِ» و «يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاكٍ».
به قرینه اینکه امام از چهار اعتقاد خرافی و پنج اعتقاد حکمی اشتباه دفع دخل نموده اند این به ذهن متبادر میشود که گویی ذهن اعرابی پُر از خرافات و اعتقادات اشتباه بوده است و حضرت قصد آگاه نمودن اعرابی را از سایر اعتقاداتش داشته اند. با توجه به این مسئله این تحلیل صائب به نظر می رسد که احتمالا سوال پرسیده شده از حضرت - که همان سرایت بیماری جرب به شتران دیگر بوده است - هم جنس و هم سنگِ این نُه مورد باشد. احتمالا اعرابی به سرایتی غیر از سرایت متبادر به ذهن من و شما اعتقاد داشته و نسبت به آن سرایت معهود در ذهن خود یا رایج در عصر خود، که آمیخته با آموزه هایی خرافی یا اشتباه بوده است، از حضرت سوال نموده است و طبیعتا حضرت هم در مقام رد آن نحوه سرایت - و نه هر نوع سرایت بیماری – پاسخ «لا عدوی» را فرموده اند.

 

•  مویدات این برداشت:
موید این کلام عبارت «فَمَنْ أَعْدَى الْأَوَّلَ؟» است. این که حضرت فرموده اند: «چه کسی بیماری را به شتر اولی سرایت داده است؟» گویی حضرت می خواهند به اعرابی بفرمایند: «ای اعرابی تو که ترس داری که شتر بیمار به این نحو خرافی یا اشتباه بیماری را به شترهای سالم انتقال دهد، پس بگو ببینم به آن شتر اول چگونه بیماری سرایت کرده؟ مگر غیر از این است که آن مثلا از آب آلوده یا از خوراک آلوده و... بیمار شده است؟» یعنی امام به عنوان یک جواب نقضی – و نه حلی – قصد شکستن اعتقاد خرافی یا اشتباه اعرابی را در نحوه انتقال بیماری داشته اند و در نهایت فرموده اند: «لا عدوی» یعنی اینگونه که تو تصور میکنی بیماری سرایت میکند، سرایتی نیست.
آنچه این احتمال را قوی میکند این است که این سوال توسط یک اعرابی شتردار پرسیده شده است و طبیعتا همیشه بادیه نشینان و اعرابی ها دارای اعتقادات خرافی و اشتباه بوده اند و ای بسا یکی از این اعتقادات در نحوه و شکل خاصی از سرایت بیماری بوده است.
حال شاید این سوال ایجاد شود که آن سرایتی که آمیخته با خرافات یا اشتباه بوده چه نوع سرایتی بوده که حضرت آن را رد نموده اند. پاسخ این سوال نیاز به رجوع به تاریخ عرب دارد که پاسخ به این مسئله، هدف این پژوهش نمی باشد. هر چند فهم و دانستن آن هم به ما کمک چندانی در فهم حلال و حرام خداوند نخواهد نمود و مسئله چندان مهمی هم نیست، اما برای روشن شدن مسئله چند نمونه از حالاتی که احتمال دارد اعرابی به آن معتقد بوده باشد را بر میشماریم:
1.  شاید اعرابی تصور داشته است که به صرف تملیک شتر، بیماری به سایر شتران منتقل میشود.
2.  شاید اعرابی سرایت را بدون مشیت و تقدیر الهی می دانسته و برای طبیعت نقش مستقل در انتقال بیماری قائل بوده است.
3.  شاید اعرابی سرایت را به صرف دیده شدن شتر بیمار یا حضور آن در گله یا چیزی شبیه به آن، می دانسته است.
4.  شاید اعرابی نقش فاعلیت برای بیمار در سرایت بیماری قائل بوده است. یعنی اگر بیماری سرایت کند شخص بیمار در این زمینه مقصر بوده و گناه بر گردن او است.
همه این احتمالات میتواند جزء آن اعتقاد خرافی اعرابی باشد. حتی شاید چیز دیگری جز این احتمالات نیز وجود باشد. اما آنچه مهم است، این نیست که آن اعتقاد خرافی چیست، بلکه مسئله مهم در این روایت این است که عبارت «لا عدوی» نسبت سرایتی خرافی بیان شده است و نه مطلق سرایت بیماری.

موید دیگری که موجب تقویت این استظهار میشود برداشت بعضی اکابر حدیثی چون علامه مجلسی (ره)، جناب ابن بابویه (ره) و برخی بزرگان دیگر نسبت به تحلیل از این روایت است. ایشان صریحا ذیل این روایت فرموده اند: «اعراب جاهلی گمان میکردند بیماری خود به خود گسترش می یابد، در حالی که سرایت بدون مشیت خدای تعالی امکان ندارد. پس از این روایت و از مبانی عقیدتی ما، سرایت نکردن بدون اذن و مشیت خدای تعالی فهمیده میشود نه مطلق عدم سرایت. به تعبیر دیگر، این روایت نمیگوید که خدا مرض مسری در بین امراض قرار نداده است؛ بلکه میفرماید: مریضی مسری بدون اذن خدا تأثیر نمیگذارد و طبیعت نمیتواند به صورت مستقل و بدون اراده الهی نقشی داشته باشد.» این احتمال را بسیاری از بزرگان شیعه و سنی قبول کرده اند و به آن تاکید کرده اند.
هر چند تحلیل این اکابر مستند به قرینه خاص تاریخی و روایی نیست اما بحث «سرایت بدون مشیت خدای متعال» می تواند یکی از احتمالات آن اعتقاد خرافی بوده باشد، که تفصیل آن گذشت.

 

•  یک احتمال ضعیف:
احتمال دیگری که از این روایت می رود این است که اساسا اعرابی هیچ اعتقاد خرافی و اشتباهی نسبت به سرایت نداشته است و دقیقا منظورش از سرایت همان سرایت متبادر در عرف امروز من و شما بوده است. اما بدلیل خوف نسبت به این مسئله و حذری که از خرید شتر داشته است، پیامبر صلی الله علیه و آله قصد بر طرف کردن حذر و خوف بیش از اندازه او را داشته اند.
اینکه اعرابی بیش از اندازه و به گونه ای وسواس آلود از مسئله سرایت خوف داشته اند را میشود از عبارت «فَأَكْرَهُ شِرَاءَهَا» و «مَخَافَةَ أَنْ يُعْدِي» فهمید لذا حضرت با جمله «فَمَنْ أَعْدَى الْأَوَّلَ؟» گویی خواسته اند چنین بفرمایند: «ای اعرابی از سرایت بیماری خوف نداشته باش و توکل بر خدا کن. اگر اینگونه بود که فقط سرایت بیماری موجب بیمار شدن شتران بود پس چه کسی به شتر اول بیماری را انتقال داد؟ پس حتما سرایت تنها راه انتقال بیماری نیست و نیازی نیست خودت را انقدر نگران کنی» و بعد حضرت در پایان با عبارت «لا عدوی» فرموده اند که «فقط سرایت موجب بیماری نمی شود».
در واقع مراد حضرت از نفی سرایت، نفی انحصار بیماری از طریق سرایت بوده است و قصد داشته اند به اعرابی بفهمانند که طرق دیگری هم برای بیمار شدن هست و نیاز نیست خوف و حذر بیش از اندازه از سرایت داشته باشی.
هر چند این احتمال دورتر از احتمال قبل به نظر میرسد و آن احتمالی که ما آن را تقویت میکنیم همان احتمال خرافی بودن نحوه سرایت است اما مویداتی نیز وجود دارد که این احتمال را کمی نزدیک میکند، مانند برداشت جناب شیخ حر عاملی از این روایت که این روایت را در ذیل عنوان باب «كَرَاهَةِ الْحَذَرِ مِنَ الْعَدْوَى» قرار داده است. یعنی شیخ از این روایت چنین برداشت کرده است که امام در مقام بر طرف کردن خوف شتردار، از طریق نفی انحصار در سرایت بوده اند نه رد مطلق سرایت بیماری.

 

•  ریشه یابی استظهارات غلط برخی حدیث پژوهان:
شاید مهم ترین مسئله در فهم روایات «قرائن» باشد و مهم ترین مسئله در بد فهمی روایات «حذف قرائن»!
این روایت مصداق بارز و نمونه آشکار «حذف قرائن» است که کار را برای فهم، کمی سخت میکند و بعضی را در گرداب فهم فلسفی از روایات و دور شدن از نگاه عرفی و غیر عقلایی میکشاند.
علت دیگری که سبب شده است فهم این حدیث برای برخی معاصرین دشوار شود، احتمال سازی ها و رجوع بیش از اندازه به اقوال و منابع اهل سنت است که گویی خود را در تار و پودی از موانع برای استظهار از این روایت محبوس نموده اند. منابع اهل سنت همچون صحیح بخاری و مسلم، این روایت را به اشکال مختلفی ذکر نموده اند و قطعا بخشی از همین احادیث جعلی موجب توهم نفی سرایت بیماری در بین حدیث پژوهان اهل سنت شده است و همان توهم به نوعی به حدیث پژوهان شیعی سرایت کرده است. ای بسا اگر دل سپردن به تعدد نقل روایت در منابع اهل سنت و برداشت ها و احتمالات آنان نبود هیچگاه معاصرین حدیثی ما و برخی متاخرین نسبت به این حدیث در کافی شریف تشکیکی نمی کردند. لذا زیبنده است که حدیث پژوهان شیعی بیشتر متکی به منبع شیعی، آن هم منبع معتبر شیعی برای نقل و نقد احدیث باشند.
بعضی پژوهشگران معاصر نسبت به این حدیث چنین گفته اند: «روایت مورد ذکر در نفی عدوی فهمیده میشود، این است که نفی پیامبر صلی الله علیه و آله از «عدوی» و امثال آن نهی است، آن هم نهی مولوی و تشریعی به این معنا که از واگیر دوری کنید، از تطیّر و فال بد دوری کنید، از فال زدن به پرنده شب یا جغد خودداری کنید، نه نهی ارشادی و تکوینی تا معنا چنین باشد: واگیر واقعیت ندارد، تطیّر واقعیت ندارد و... .»
با توجه به سیاق روایت بطلان این نظر بسیار آشکار است. چرا که در فقرات بعدی حدیث حضرت قصد نفی اعتقاد و احکام اشتباه را داشته اند و آثار و احکام مترتب بر آن را رد نموده اند و اگر این نظر را بپذیریم تحلیل فقرات بعدی روایت دچار مشکل خواهد بود.
آنچه آزاره خاطر است و موجبات تعجب، این است که برخی معاصران از ظاهر حدیث ظهور گیری کرده و نفی مطلق سرایت امراض را از آن برداشت نموده اند و با توجیهاتی چون مسلمان بودن اعرابی و قائل بودن او به مشیت الهی و یا آشنایی اعرابی با معارف اسلامی و یا عدم پرسش شتردار از نقش مستقل طبیعت در سرایت بیماری، قصد رد و جعلی خواندن حدیث را کرده اند.

 

•  خلاصه پژوهش:
حدیث «لاعدوی» به هیچ عنوان به معنای نفی سرایت بیماری نبوده است که بخواهیم در مقام حل تعارض با روایاتی چون «فِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ فِرَارَكَ مِنَ الْأَسَد» رفع تعارض نماییم و یا به ضمیمه مسلمات پزشکی بخواهیم آنرا توجیح نماییم.
منظور از نفی سرایت بیماری، به احتمال قوی نفی از اعتقادی جاهلی و خرافی در مورد نحوه و شکل سرایت بیماری بوده است. حال آن اعتقاد جاهلی دقیقا چه بوده، علاوه بر آن که مطلب چندان مهمی نیست اما بی شک پژوهش دیگری را بر بستر کتب تاریخ عرب میطلبد.
متاسفانه برخی با ظاهر گرایی صرف و بدون نگاه فقاهی به این روایات، از ظاهر عبارت «لا عدوی» اطلاق گیری کرده و به گونه ای این حدیث را معنا کرده اند که گویی هیچ سرایتی در هیچ بیماری وجود ندارد و متاسفانه برخی معاصرین هم این مسئله را دست آویز جعل و رد این روایت قرار داده اند.

  1. رمضانی می‌گه:

    باسلام واحترام ،به نظر می رسد این نهی حضرت در مورد بیماری معین که جرب است ،می باشد که تنها با تماس حسی اعم از نگاه و….انتقال نمی یابد.لذا اطلاق گیری در مورد آن صحیح نیست

  2. Mohaqeq می‌گه:

    سلام علیکم ممنون از نشر معارف اهل بیت علیهم السلام شما با رد مخالفان این حدیث چیزی را اثبات نکردید، الان وظیفه ما در قبال لاعدوی چیست؟ به نظر می رسد احتمال ضعیف تری که مطرح کردید بهتر باشد، با این اصلاح که سرایت علت معد برای بیمار شدن است و خود آن علتی دارد، که طبق روایات گناهان سبب ایجاد بیماری های جدید هستند، و اگر قرار باشد بیمار شود (فرضا اولین کسی که به این بیماری مبتلا می شود) از موجود دیگری سرایت هم نکند ممکن است از ضعف در قوا بیمار شود یا… گناه در حیوانات هم به نظر میرسد فراموش کردن ذکر خدا باشد که هیچ پرنده ای شکار نمی شود مگر اینکه ذکر خدا را فراموش کند، یا گناه صاحبان آنها که سبب تلف شدن حیواناتش میشود طبق احادیث… آن چیزی که بدرد ما می خورد این است که هر چقدر ایمان فرد کامل تر باشد(ایمان ده درجه دارد) از ابتلای به بیماری ها ایمن می ماند. مگر برای ارتقای مقام… البته باز هم میشود بیشتر به آیات و روایات مستند کرد و السلام عليكم و رحمة الله

  3. admin می‌گه:

    با سلام

    ممنون از نظر شما برادر بزرگوار

    در پاسخ باید عرض کنم که فرمایش شما بر این پیش فرض است که سوال راوی از سرایت بیماری بوده است.

    اما پیش فرض ما با توجه به قرائنی که گفته شده این است که سوال اعرابی از نحوه خاصی از سرایت بوده است که آن سرایت، سرایت همراه با خرافات بوده که امام در پاسخ به آن نحوه سرایت فرموده است : «لا عدوی»

    یعنی اینگونه که تو میگویی سرایت نمیکند.

     

  4. علی سراج می‌گه:

    دیدگاه شما صحیح به نظر نمی رسد. در ابتدای روایت، امام صادق ع و در ادامه روایت، پیامبر ص در صدد اینند که به شتر دار بگویند: تو شتر دارای جَرَب را خریداری کن، و نگران سرایت بیماری مباش، که بیماری سرایت نمی کند.
    شما تصور کنید شخصی نزد شما می آید و می گوید: بیماری مسری در مرغداری مجاور هست، و مرغ هایشان را ارزان می دهند. آیا از آنها مرغ بخرم؟ شما جواب دهید: لا عدوی. این یعنی برو بخر. اگر کاری غلط باشد، با توکل کردن که تصحیح نمی شود. با توکل زانوی اشتر ببند.

  5. admin می‌گه:

    با سلام

    ممنون از نظرتون

    نحوه مواجهه با یک متن علمی اینگونه که بیان کردید نیست

    اگر نقدی به برداشت از حدیث «لا عدوی» دارید میتوانید آن را بفرمایید.

  6. بنده خدا می‌گه:

    متاسفم که با این نوع ادبیات هم وقت خود را میگیرید و هم وقت ما را خدا کمک کند تا راهتان را طور دیگری بپیمایید .این نوع متن نوشتن نشان از یک کاستی و کمبود هایی دارد.

- پیوندها:
- ارتباط مستقیم با معاونت ارتباطات:
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
مشاهده آمار وبسایت
تماس با ما:
آدرس:
قم - خیابان صفاییه - کوچه 15
تلفن:
09107555328
پست الکترونیکی:
Tebona@chmail.ir
سامانه پیامکی :
216 54 5000
طراحی :
برگرفته شده از موسسه فقاهت