منو
خانه / اسلایدشو / اعتبارسنجی دو حدیث مشهور طبی .
تاریخ آخرین بروزرسانی: 30 جولای 2020 در 2:34 ب.ظ
📣. یادداشت/ استاد علی عادل‌زاده:

اعتبارسنجی دو حدیث مشهور طبی .

یادداشت پیش رو اثر پژوهشی استاد علی عادل‌زاده است که در سایت وزین آثار منتشر شده است. دو حدیث مشهور «العلم علمان…» و «المعده بیت داء…» مورد اعتبارسنجی و پژوهش قرار گرفته است. شما را به مطالعه این اثر ارزنده دعوت می نماییم:

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی حدیث اول:
یکی از مشهورترین احادیثِ طبّی، حدیثِ «المعدة بیت کلّ داء» است. در فقه الرضا آمده است: أَرْوِی عَن الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ‏ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَوَاءٍ وَ الْمَعِدَةُ بَیْتُ‏ الْأَدْوَاءِ وَ عَوِّدْ بَدَنَکَ مَا تَعَوَّدَ (فقه الرضا، ص340). در جای خود ثابت شده است که انتساب فقه الرضا به امام رضا (ع) نادرست است و این کتاب، اثری متأخّر و در ارتباط با کتاب التکلیف شلمغانی بوده است. شیخ مفید نیز این حدیث را بدون ذکر سند به امیر المؤمنین (ع) نسبت داده است (تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص144). در برخی منابع دیگر امامیه نیز این حدیث به صورت مرسل و بی‌سند تکرار شده است (نک: مکارم الأخلاق، ص362؛ دعوات الراوندی، ص77). مستغفری نیز–که از علماء اهل سنّت است- در طبّ النبیّ این حدیث را روایت کرده است (طب النبی، ص19). ذهبی نیز می‌نویسد: «و روت عائشة عنه ص انه دخل علیها و هی تشتکی فقال لها: الأزم دواء و المعدة بیت الداء و عودوا کل بدن ما اعتاد. و قال علی: المعدة بیت الداء و الحمیة رأس الطب و العادة طبع ثان. رواهما القاضی ابویعلی» (الطب النبوی، ص61). البته قاضی ابو یعلی را نباید با ابویعلی موصلی (م307ق) اشتباه گرفت. ظاهرا مقصود محمد بن الحسین بن الفراء (م458ق)، قاضی مشهور است که آثار بسیاری و از جمله کتابی در طب داشته است (سیر اعلام النبلاء، ج18، ص91).

بسیاری از حدیث‌شناسان عامه، تصریح کرده‌اند که این حدیث اصلی ندارد و از سخنان حارث بن کلدة، طبیب عرب است (زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ج٤، ص٩٦، 108؛ المقاصد الحسنة، ج1، ص455؛ الاسرار المرفوعة، ج1، ص213؛ عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، ص١٦٥).

البته احادیث دیگری منسوب به اهل بیت (ع) در راستای مضمونی کلّی این حدیث در دست است و در مقابل اقوال دیگری نیز به حارث بن کلدة نسبت داده شده است که مضمون مشابهی دارد. قاسم بن سلام می‌نویسد: فِی حَدِیث عُمَر حِین سَأَلَ ‌الْحَارِث ‌بن ‌کلدة: مَا الدَّوَاء فَقَالَ: الأزم. کَانَ سُفْیَان بن عُیَیْنَة یَقُول: الأزم هُوَ الحمیة (غریب الحدیث، ج3، ص330). بنا بر نقل دیگر، عمر بن خطاب از «افضل الطب» پرسیده است و حارث بن کلدة این پاسخ را داده است (العلاج بالأعشاب، ص١٣).

راوندی، عبارتِ مشابهِ «اصل الطب، الأزم» را به گونه‌ای آورده است که گویی از روایات معصومین است:

وَ رُوِیَ‏ لَا تَأْکُلْ مَا قَدْ عَرَفْتَ مَضَرَّتَهُ وَ لَا تُؤْثِرْ هَوَاکَ عَلَى رَاحَةِ بَدَنِکَ وَ الْحِمْیَةُ هُوَ الِاقْتِصَادُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ أَصْلُ الطِّبِّ الْأَزْمُ‏ وَ هُوَ ضَبْطُ الشَّفَتَیْنِ وَ الرِّفْقُ بِالْیَدَیْنِ وَ الدَّاءُ الدَّوِیُّ إِدْخَالُ الطَّعَامِ عَلَى الطَّعَامِ وَ اجْتَنِبِ الدَّوَاءَ مَا لَزِمَتْکَ الصِّحَّةُ فَإِذَا أَحْسَسْتَ بِحَرَکَةِ الدَّاءِ فَاحْزَمْهُ بِمَا یَرْدَعُهُ قَبْلَ اسْتِعْجَالِهِ‏ (الدعوات، ص81؛ مستدرک الوسائل، ج‏16، ص453).

جالب آن که تمام فقراتِ روایتِ راوندی، در گفتگویی داستانی، میانِ حارث بن کلدة و انوشیروان نیز حکایت شده است:

روی أن ‌الحارث ‌بن ‌کلدة الثقفی وفد على کسرى أنوشروان… فقال: کیف بصرک بالطب؟ قال: ناهیک! قال: فما أصل الطب؟ قال: ضبط الشفتین، والرفق بالیدین. قال: أصبت، فما الداء الدویّ ؟ قال: إدخال الطعام على الطعام… قال: فما تقول فی شرب الدواء؟ قال: اجتنب الدواء ما لزمتک الصحة، فإذا أحسست بحرکة الداء فاحسمه بما یردعه… وإن الجاهل کل الجاهل من أکل ما قد عرف مضرته، فیؤثر شهوته على راحة بدنه. قال: فما الحمیة؟ قال: الاقتصاد فی کل شیء… (العقد الفرید، ج8، ص84).

ابن ابی الدنیا، بخشی از این جملات را به صورت گفتگویی میانِ حارث بن کلدة و اطباء فارس –و نه انوشیروان- حکایت کرده است:

حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمُ قَالَ: أَخْبَرَنَا سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنٌ لِابْنِ مَعْقِلٍ یُقَالُ لَهُ: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْوَلِیدِ، قَالَ: لَاقَى ‌الْحَارِثُ ‌بْنُ ‌کَلَدَةَ أَطِبَّاءَ فَارِسَ، فَقَالُوا لَهُ: أَیُّ شَیْءٍ الدَّوَاءُ؟ فَقَالَ لَهُمْ: أَلَّا تُدْخِلَ بَطْنَکَ طَعَامًا وَفِیهِ طَعَامٌ، فَنَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَقَالُوا: صَدَقَ (الإشراف فی منازل الأشراف، ص١٦٩).

انتساب موازیِ سخنان طبی به حارث بن کلدة –به عنوان نماد طبّ عرب- و پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) –به عنوان نماد کامل شریعت و دین اسلام- نمونه‌های دیگری نیز دارد. به عنوان مثال می‌توان به سخنی طبی درباره‌ی 4 آفتِ آفتاب اشاره کرد که با طرق ضعیف، به حارث بن کلدة (مصنف ابن أبی شیبة، ج٥، ص63)، رسول اکرم (ص) (مستدرک الحاکم، ج4، ص408)، امیر المؤمنین (ع) (الخصال، ج1، ص97)، امام کاظم (ع) –به صورت روایت از پیامبر- (الخصال، ج1، ص248) و عمر بن خطاب (الطب النبوی لأبی نعیم الأصفهانی، ج1، ص٢٥٩) نسبت داده شده است.

نمونه دیگر جمله : «مَنْ سَرَّهُ ‌الْبَقَاءُ، وَلَا بَقَاءَ، فَلْیُخَفِّفِ الرِّدَاءَ وَلْیُبَاکِرِ الْغِذَاءَ وَلْیُقِلَّ غِشْیَانَ النِّسَاءِ» است که هم به حارث بن کلدة (معرفة الصحابة لأبی نعیم، ج٢، ص٧٨٠) و هم به پیامبر ص و امامان منسوب است (صحیفة الرضا، ص69؛ الجعفریات، ص244؛ طب الائمة، ص29؛ امالی الطوسی، ص666).

ابن ابی الدنیا همچنین از وهب بن منبه سخنی درباره دیدگاه اطباء روایت کرده است که با حدیث مورد بحث مرتبط است:

حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بن سَعِیدٍ الْجَوْهَرِیُّ، حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى، أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ فِرَاسٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ، رَحِمَهُ اللَّهُ، قَالَ: أَجْمَعَتِ الأَطِبَّاءُ أَنَّ رَأْسَ الطِّبِّ الْحمْیَةُ، وَأَجْمَعَتِ الْحُکَمَاءُ أَنَّ رَأْسَ الْحِکْمَةِ الصَّمْتُ (ابن ابی الدنیا، الصمت و آداب اللسان، ج1، ص562).

منابع عامه، حدیث دیگری نیز با سند بسیار ضعیف به پیامبر (ص) نسبت داده‌اند که ارتباط نزدیکی با حدیث «المعدة بیت کل داء» دارد.

… یَحْیَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبَابَلُتِّیُّ، قَالَ: نا إِبْرَاهِیمُ بْنُ جُرَیْجٍ الرُّهَاوِیُّ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَبِی أُنَیْسَةَ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: الْمَعِدَةُ حَوْضُ الْبَدَنِ، وَالْعُرُوقُ إِلَیْهَا وَارِدَةٌ، فَإِذَا صَحَّتِ الْمَعِدَةُ صَدَرَتِ الْعُرُوقُ بِالصِّحَّةِ، وَإِذَا فَسَدَتِ الْمَعِدَةُ صَدَرَتِ الْعُرُوقُ بِالسَّقَمِ (المعجم الاوسط، ح4476).

ابو فروة الرهاوی این حدیث را از ابراهیم بن جریج با سند دیگری (زهری-عروة- عائشه) روایت کرده است (دارقطنی، العلل الواردة، ج8، ص42)که قرینه‌ای است بر عدم اصالت سند. نکته مهم این است که همین سخن را به جای پیامبر (ص) به ابن ابجر نیز نسبت داده‌اند (الضعفاء الکبیر، ج1، ص62؛ شعب الایمان، ح5365). ابراهیم بن جریج الرهاوی، راوی این حدیث، طبیب بوده و او را به جعل این حدیث متهم کرده‌اند (دارقطنی، العلل الواردة، ج8، ص43).

به گفته‌ی ابوداود حرانی، نزد ابراهیم بن جریج، اصلی برای این حدیث نبوده است. (مقصود از اصل، نسخه‌ی اصلی مکتوبی است که در آن راویان، احادیث مشایخ خود را حین سماع و املاء، می‌نوشتند.) و وقتی از او مطالبه‌ی اصل شده است، گفته است: از زید بن ابی انیسة، حدیث نوشته‌ام ولی کتابم از بین رفته است! از او پرسیده‌اند: با چه کسی نشست و برخاست داشته‌ای؟ پاسخ داده است: فلان طبیب نزدیک خانه‌ام بوده و با او بسیار می‌نشستم (الضعفاء الکبیر، ج1، ص62). مقصود حرّانی از این گزارش این است که احتمالاً ابراهیم بن جریج، آن چه نزد اطباء آموخته بوده است، با جعل سند به پیامبر (ص) نسبت داده است. دیگر حدیث‌شناسان اهل سنت نیز به تضعیف ابراهیم بن جریج و این حدیث پرداخته‌اند (نمونه: الموضوعات الکبری، ج2، ص284).

در منابع امامیه ظاهراً تنها سندی که برای حدیث «المعدة بیت کل داء» ذکر شده است، مربوط به روایت گفتگوی امام صادق (ع) با پزشک هندی در دربار منصور دوانیقی است. بنابر این روایت، روزی امام صادق (ع) در مجلس منصور دوانیقی حاضر شد. مردی هندی در حال خواندن کتب طبّ بود. امام صادق (ع) به قرائت او گوش می‌داد. سپس میان امام صادق (ع) و آن پزشک هندی گفتگویی صورت می‌گیرد که امام صادق (ع) در آن میان، می‌فرماید: «… وَ أَسْتَعْمِلُ مَا قَالَهُ رَسُولُهُ ص وَ أَعْلَمُ أَنَّ الْمَعِدَةَ بَیْتُ‏ الدَّاءِ وَ الْحِمْیَةَ هِیَ الدَّوَاءُ وَ أُعَوِّدُ الْبَدَنَ مَا اعْتَادَ.» هندی پاسخ می‌دهد: وَ هَلِ الطِّبُّ إِلَّا هَذَا؟ سپس امام صادق (ع) توضیح می‌دهد که این قواعد را ازکتب طب نگرفته بلکه از خدا آموخته است و در ادامه بحث مفصلی درباره جزئیات خلقت بدن و علل آن صورت می‌گیرد و در نهایت طبیب هندی شهادتین را بر زبان آورده، مسلمان می‌شود و به برتری علمی امام صادق (ع) بر همه مردم زمان اعتراف می‌کند (الخصال، ج‏2، ص511؛ علل الشرائع، ج1، ص99). سندِ این حدیث از چند جهت ضعیف است، به ویژه از آن رو که واسطه‌ی نقل آن ابو سعید الحسن بن علی العدوی است که ابن غضائری او را «کذاب و بسیار ضعیف» توصیف کرده است (رجال ابن الغضائری، ص53).

نکته‌ی درخور توجّه، الگو و قالب کلّی این حدیث است که می‌توان آن را به 6 عنصر اصلی فروکاست:
1.مجلس خلیفه عباسی
2.حضور عالم مسلمان
3.حضور طبیب غیر مسلمان
4.برتری‌جویی طبیب بر عالم و محاجّه با او
5.استناد عالم به یک روایت نبوی که کلّ طبّ را در خود جمع کرده است
6.اعتراف طبیب غیر مسلمان

اکنون به دو داستان زیر دقّت کنیم:
1.وبلغنی أنّ الرشید کان له طبیب نصرانی حاذق، فقال لعلیّ بن الحسین بن واقد: لیس فی کتابکم من علم الطب شیء، والعلم علمان علم الأدیان وعلم الأبدان، فقال له علیّ: قد جمع الله تعالى الطب کله فی نصف آیة من کتابنا. قال: وما هی؟ قال: قوله - عَزَّ وَجَلَّ- وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا. فقال النصرانی: ولا یؤثر عن رسولکم شیء من الطب؟ فقال علیّ: جمع رسولنا - صلى الله علیه وسلم - الطب فی ألفاظ یسیرة قال: وما هی؟ قال: قوله -علیه السلام: ‌المَعَدة ‌بیت الداء والحمیة رأس کلّ دواء، وأعطِ کل بدن ما عودته. فقال النصرانی: ما ترک کتابکم ولا نبیّکم لجالینوس طبا (تفسیر الثعلبی، ج١٢، ص٣٤٠).

  1. وَرَوَى أَبُو مُحَمَّدٍ الْخَلَّالُ فِی کِتَابِ الطِّبِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُرْوَةَ وَفِی نُسْخَة عَمْرِو بْنِ سَوْدَةَ قَالَ: جَلَسَ الْمَأْمُونُ لِلنَّاسِ مَجْلِسًا عَامًّا، فَکَانَ فِیمَنْ حَضَرَهُ منجه وهنجه طَبِیبَا الرُّومِ وَالْهِنْدِ إلَى أَنْ قَالَ: فَأَقْبَلَ الْمَأْمُونُ عَلَى إِسْحَاقَ بْنِ رَاهْوَیْهِ فَقَالَ: مَا تَرَى؟ فَقَالَ: ذَکَرَ هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَائِشَةَ - رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا -: «أَنَّ النَّبِیَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - دَخَلَ عَلَیْهَا وَهِیَ تَشْتَکِی فَقَالَ لَهَا: یَا عَائِشَةُ الْحِمْیَةُ دَوَاءٌ، وَالْمَعِدَةُ بَیْتُ الْأَدْوَاءِ: وَعَوِّدُوا بَدَنًا مَا اعْتَادَ» فَأَقْبَلَ الْمَأْمُونُ عَلَى منجه وهنجه فَقَالَ: مَا تَقُولَانِ؟ فَقَالَ: هَذَا کَلَامٌ جَامِعٌ وَهُوَ أَصْلُ الطِّبِّ (الآداب الشرعیة والمنح المرعیة، ج2، ص353).

چنان که می‌بینیم الگوی هر سه داستان یکی است و می‌توان آن را در جدول زیر خلاصه نمود:


البته مضمون کلی این داستان، به دیگر طبیبان نیز نسبت داده شده است. مثلا از محمد بن زکریای رازی درباره حدیث چنین نقل شده است: «ما ترک النبی - صلى الله علیه وسلم - فی الطب شیئًا إلا وأتى به فی هذه الکلمات الثلاث» (الذریعة الى مکارم الشریعة، ص٢٢٠؛ نک: میزان العمل، ص٣١٢).

و یا محمد بن مفلح مقدسی می‌نویسد:

وَرَوَى أَبُو مُحَمَّدٍ الْخَلَّالُ فِی کِتَابِ الطِّبِّ بِإِسْنَادِهِ … وَبِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِیٍّ - رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: ‌الْمَعِدَةُ ‌بَیْتُ الدَّاءِ وَالْحِمْیَةُ رَأْسُ الطِّبِّ، وَالْعَادَة طَبْع ثَانٍ فَعَوِّدُوا بَدَنًا مَا اعْتَادَ. قَالَ شِهَابُ بْنُ عُطَارِدِ بْنِ شِهَابٍ فَحَدَّثْتُ بِهِ بَعْضَ عُلَمَاءِ مُطَبِّبِی هَذَا الزَّمَانِ فَقَالَ: مَا تَرَکَ لَنَا مَا نَتَکَلَّم عَلَیْهِ أَبْلَغ مِنْ هَذَا الْمَعْنَى وَلَا أَوْجَزَ (الآداب الشرعیة والمنح المرعیة، ج2، ص٣٥٣).

در داستان دیگری، هارون الرشید در مجلس خود از 4 طبیب هندی، رومی، عراقی و سوادی می‌خواهد تا هر یک دارویی را معرفی کنند که هیچ عارضه‌ای ندارد. هر یک از اطباء هندی، رومی و عراقی دارویی معرفی‌کنند. سوادی، عارضه هر یک را ‌بیان کرده و سپس می‌گوید: دارویی که هیچ دردی در آن نیست، این است که تا اشتها نداری، غذا نخوری و تا اشتها داری دست از غذا بکشی. همگی گفته او را تصدیق کردند (إحیاء علوم الدین، ج٣، ص٨٧؛ الآداب الشرعیة والمنح المرعیة، ج٢، ص٣٥٣). این داستان نیز چنان که می‌بینیم، طبق یک الگوی کلّی‌تر می‌تواند، در کنار 3 داستان پیشین قرار بگیرد.

به نظر می‌رسد این داستان‌ها به یک واقعیت تاریخی عامّ بازمی‌گردد و آن رویارویی و اختلاط عرب با تمدّن‌های غیرعربی است. عرب از دانش و صنعت ساده‌ای برخوردار بود و با گسترش فتوحات، با دانش و تمدّن نسبتاً پیچیده‌تر اقوام دیگر روبرو شده است. ظاهراً آموزه‌های طبّی عرب، بر خلاف طبّ‌های جزئی و متنوّع یونانی و هندی و …، تنها شامل توصیه‌ها و راهکارهایی کلّی و جامع بوده است، که دستِ کم در ظاهر، برتری علمی عجم بر عرب را نشان می‌داده است. این واقعیت، عرب متفاخر را به پاسخگویی و توجیه این تفاوت، برمی‌انگیخته است. نمونه‌ای از این تقابل را می‌توان پیرامون رساله ابو عامر احمد بن غرسیه، کاتب مسیحی‌زاده، درباره‌ی برتری عجم بر عرب دید. بر این رساله، ردیه‌های بسیاری نوشته شده که از آن جمله رساله‌ی طولانی أبو الطیب عبد المنعم القروی (م493ق) است. ابوالطیب در بخشی از رساله به تقدّم عرب در انواع علوم می‌پردازد و از جمله درباره طبّ می‌نویسد:

وأما أقسام الطب للأجسام فقد جمعته العرب فی کلمتین معلومتین، ولفظتین محفوظتین، على رأیها فی الاقتصار، وذهبها فی الاختصار، فقالت: ‌المعدة ‌بیت الداء والحمیة رأس الدواء، وقال علیه السلام: أصل کل داء البردة، وقالوا: کل وأنت تشتهی، ودع وأنت تشتهی. وکانوا یطعمون لیعیشوا، وینعمون لیریشوا، فقد جمعوا الطب بأظافیره، والصلاح بحذافیره، وإذا فتشت أصول سقراط، ونبشت فصول بقراط، لم تجد مستزادا مستجادا، ولا مسترادا مستفادا. ولیست هذه الأمور مما یخص به آحادهم، أو ینفرد به أفرادهم، بل ینطق به صغارهم وکبارهم، ویعرفه نساؤهم، ویهتف به إماؤهم، ورعایهم وعبدانهم؛ أشعارهم بذلک ناطقة، وأخبارهم عنه صادقة، وأخبارهم عنه صادقة، ما تلوا فیه متلوا، ولا قروا به مقروا، ولکنها الطباع الصافیة، والقرائح الکافیة، والغرائز السلیمة و… (الذخیرة فی محاسن أهل الجزیرة، ج6، ص738).

نتیجه‌گیری

به نظر می‌رسد که جمله مشهور «المعدة بیت کل داء و الحمیة رأس کل دواء» قاعده‌ی طبّی مشهور و حکمت متداولی در بین عرب بوده و به حارث بن کلدة طبیب مشهور عرب، نیز نسبت داده شده است. اگر چه در برخی منابع به پیامبر (ص) یا امیر المؤمنین (ع) نیز نسبت داده شده، اما غالباً این انتساب بدون ذکر سند است و از طرفی برخی حدیث‌شناسان، این انتساب را بی‌پایه و جعلی می‌دانند. ظاهراً تنها در یک روایت به صورت مسند، از امام صادق (ع) این حدیث نبوی نقل شده است که سند آن بسیار ضعیف و متنش نیز مشکوک است. الگویی که در این روایت به کار گرفته شده است، الگوی داستانی مشخصی است که در چند حکایت دیگر نیز به کار رفته است. این الگو، می‌تواند بیانگر دغدغه‌هایی باشد که در اثر تلاقی مسلمانان و اعراب با اقوام دیگر پدیده آمده بود. در مجموع برای انتساب این سخن به پیامبر اکرم (ص) یا امامان اهل بیت (ع) قرائن کافی در دست نیست، هر چند می‌توان مضمون کلّی مشابه آن را در روایات دیگر نیز یافت.

.

بررسی حدیث دوم:
العلم علمان، علم الأدیان و علم الأبدان. (علم، دو چیز است: علم دین‌ها و علم بدن‌ها). در برخی منابع نه چندان متقدّم، این حدیث، به صورتِ مرسل و بی‌سند به پیامبر اسلام (ص) نسبت داده شده است. مثلاً کراجکی (449ق) (معدن الجواهر، ص25؛ کنز الفوائد، ج‏2، ص107) و سنایی غزنوی (545ق) (حدیقة الحقیقة، باب5) آن را به پیامبر ص نسبت داده‌اند. ابن فندق (565ق) این جمله را به صورت حدیث نبوی از طبیبی به نام أبو الفرج علی بن الحسین بن هندو با شرح آن حکایت کرده است (تتمة صوان الحکمة، ص١٨). همو در جای دیگر، در انتساب آن به پیامبر (ص) یا شافعی تردید کرده است (تاریخ بیهق، ص96-97). در هر حال می‌توان گفت: چنین حدیثی بدون اصل و در میان محدثان ناشناخته بوده است؛ از این رو جمعی از موضوعات‌نویسان عامه آن را از احادیث جعلی برشمرده‌اند (نمونه: الصغانی، الموضوعات، ص38).

نکته‌ی مهم آن است که این حدیث پیش از انتساب به پیامبر (ص) به عنوان سخنی منسوب به شافعی شناخته می‌شده است. مثلاً ابن ابی حاتم رازی (327ق) (آداب الشافعی و مناقبه، ص244)، ابن عبد ربه (328ق) (العقد الفرید، ج2، ص78)، ابن حمکان (405ق) (الفوائد، ح17)، سلمی (412ق) (طبقات الصوفیة، ص٣٥٩)، ابو نعیم اصفهانی (430ق) (حلیة الاولیاء، ج9، ص142)، بیهقی (458ق) (مناقب الشافعی، ج٢، ص١١٤)، ابن عبد البرّ (463ق) (الانتقاء)، خواجه عبد الله انصاری (481ق) (طبقات الصوفیة)، ابو الحسن طیوری (500ق) (الطیوریات، ج4، ص1164)، سبط بن الجوزی (654ق) (مرآة الزمان، ج١٣، ص٤٠٦)، این جمله را عیناً یا با اندکی تفاوت لفظی –غالباً با ذکر سند- از شافعی روایت کرده‌اند.

برخی نیز مانند ثعلبی (427ق) (الکشف و البیان، ج12، ص339) این جمله را ضمن حکایتی مرسل، از زبان طبیب نصرانی هارون الرشید نقل کرده‌اند.

تعیین این که این جمله در اصل از کیست و از کجا پدید آمده است، نیازمند پژوهش‌های بیشتری است؛ امّا اجمالاً می‌توان اطمینان داشت، که انتساب آن به شافعی، بر انتسابش به پیامبر ص ترجیح دارد؛ زیرا منابع آن کهن‌تر، معتبرتر و تعدادش بیشتر است. همچنین سند آن به ظاهر متّصل و متعدّد است، بر خلاف انتسابش به پیامبر ص که سندی ندارد. از این گذشته متن آن نیز با شافعی تناسب بیشتری دارد، زیرا شافعی علاوه بر فقه، در طبّ نیز، دستی داشته است (تاریخ الاسلام، ج14، ص333) و جملات طبی زیادی به او منسوب است (همان؛ ابن ابی حاتم، آداب الشافعی ومناقبه، ص٢٤5-246). از این رو جملات دیگری نیز از شافعی درباره‌ی طبّ و مقایسه‌ی آن با فقه در دست است که کاملاً هماهنگ و همسو با جمله‌ی مورد بحث است؛ مانند:

1.«لا تَسْکُنَنَّ بَلَدًا لا یَکُونُ فِیهِ عَالِمٌ یُفْتِیکَ عَنْ دِینِکَ، وَلا طَبِیبٌ یُنْبِئُکَ عَنْ أَمْرِ بَدَنِکَ» (ابن ابی حاتم، آداب الشافعی ومناقبه، ص٢٤٤).
2.«لا أعلم عِلْمًا بعد الحلال والحرام أنبل من الطّبّ، إلّا أنّ أهل الکتاب قد غلبونا عَلَیْهِ.» (تاریخ الإسلام، ج١٤، ص٣٣٣)
3.کان الشّافعیّ یتلهف على ما صنع المسلمون من الطّبّ ویقول: ضیعوا ثُلُث العِلْم، ووکّلوه إلى الیهود والنّصارى (همان).

چنان که می‌بینیم این سه جمله نیز مانندِ جمله «العلم علمان»، علم طبّ را در کنار و همسنگِ علم فقه قرار داده‌اند. درباره‌ی جمله آخر باید توجّه داشت که در آن علم طبّ به جای نیمی از دانش، یک سوم دانش تلقّی شده است. این نسبت، همسو با تقسیم‌بندی دیگری است که سلماسی (550ق) به شافعی نسبت داده است:

«قال الشافعی: العلوم ثلاثة: ‌علم ‌الأبدان، وعلم الأدیان، وعلم الدیوان، فأما ‌علم ‌الأبدان فالطب، وأما علم الأدیان فالفقه، وأما علم الدیوان فالحساب.» (منازل الأئمة الأربعة، ص٢١٢)

البته به مرور زمان، نسخه‌های سه‌تایی و چارتایی دیگری نیز برای تقسیم‌بندی علوم ارائه شده است؛ مثل این روایت منسوب به امیر المؤمنین (ع): وَ قَالَ ع‏ الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ الْفِقْهُ‏ لِلْأَدْیَانِ‏ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ. (تحف العقول، ص208) که برخی نیز آن را در قالب داستانی به حسن بصری نسبت داده‌اند! (یغموری، نور القبس، ص١) و راغب اصفهانی (502ق) نیز آن را تنها به عنوان یک «قیل» روایت کرده است (محاضرات الأدباء، ج1، ص59). در یک «قیل» سه‌تایی نیز، هندسه به جای نحو نشسته است (درر الحکم لأبی منصور الثعالبی، ص٥٤؛ محاضرات الأدباء، ج1، ص59).

در یک نسخه‌ی چهارتایی منسوب به پیامبر ص، نجوم هم افزوده شده است: «الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ الْفِقْهُ‏ لِلْأَدْیَانِ‏ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَانِ.» (معدن الجواهر، ص40؛ کنز الفوائد، ج‏2، ص109) هر چند پیش از آن، ابوحیان توحیدی (حدود400ق) این نسخه‌ی چهارتایی را به «بعض السلف» نسبت داده‌ است (البصائر والذخائر، ج1، ص101).

اما داستان به همین جا پایان نیافته و بعدها یک نسخه‌ی تجمیعی پنج‌تایی نیز به امیر المؤمنین ع نسبت داده‌اند تا اختلاف را از میان بردارند:

«ویروى عن علی کرم الله وجهه: العلوم خمسة: ‌الفقه ‌للأدیان والطب للأبدان والهندسة للبنیان والنحو للسان والنجوم للزمان ذکره فی مدینة العلوم.» (محمد صدیق خان قنوجی، أبجد العلوم، ص٤٣٢)

به نظر می‌رسد با گسترش و تنویع روزافزون علوم و فنون، این نسخه‌های پنج‌تایی و شش‌تایی و هفت‌تایی دیگر کارایی خود را از دست داده و حدیث‌سازان باید چاره‌ای اساسی‌تر بیندیشند!

  1. سید جمال حسینی می‌گه:

    سلام و ارادت کما کان ارادتمند مولف محترم هستم. آنچه در اول مقاله ذکر شد دقت و فحص دقیق شما را می رساند و بعد از تأمل نتیجه گیری خواهم کرد اما در قسمت دوم ادله ابتر بود و فقیر تبیین بیشتر!

- پیوندها:
- ارتباط مستقیم با معاونت ارتباطات:
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
مشاهده آمار وبسایت
تماس با ما:
آدرس:
قم - خیابان صفاییه - کوچه 15
تلفن:
09107555328
پست الکترونیکی:
Tebona@chmail.ir
سامانه پیامکی :
216 54 5000
طراحی :
برگرفته شده از موسسه فقاهت