تاریخ آخرین بروزرسانی: 4 اکتبر 2017 در 5:49 ب.ظ
نباید با استناد به موضوع تسخیر طبیعت مشروعیت محصولات تراریخته را نتیجه گرفت!
حجت الاسلام استاد علیدوست درباره جواز شرعی تراریخته با استناد به مساله تسخیر طبیعت، مسئله تراریخته ها را امری جائز و مباح دانسته اند. پس از انتشار مقاله ایشان که با نام «مبانی فقهی مهندسی ژنتیک و محصولات ترایخته» در فصلنامه تخصصی دین و قانون به چاپ رسید اساتید و فضلای حوزی به نقد این مقاله پرداختند. از جمله نظریه پردازانی که به نقد این مقاله پرداختند استاد مهدی نصیری میباشند. ایشان سردبیر و مدیر مسئول هفتهنامه صبح، روزنامه کیهان و نشریه سمات و همچنین نویسنده کتاب تاثیر گذار «اسلام و تجدد» بوده اند.
متن پیشرو یادداشت استاد مهدی نصیری در پاسخ به استدلال استاد علیدوست در باره جواز شرعی تراریخته با استناد به مساله تسخیر طبیعت توسط انسان که در قران مطرح شده است، میباشد:
بنده نمی خواهم وارد بحث جامع در باره جواز یا عدم جواز تراریخته و دستکاری ژنتیکی طبیعت و محصولات غذایی شوم اما در باره این بخش از استدلال استاد علیدوست که موضوع تسخیر طبیعت توسط انسان را که در آیاتی نظیر «و سخر لکم ما فی الارض جمیعا» مطرح شده یکی از مقدمات استدلال به جواز تراریخته قرار داده اند، عرض می کنم که:
در باره مفهوم و مفاد واژه تسخیر طبیعت دو برداشت وجود دارد. یکی این که طبیعت منبعی خام و بالقوه از خواص و منافع است که دگرگونی و استحصال آن به عقل و تجربه بشری واگذار شده است. و دیگری این که تسخیر به معنای در اختیار قرارداده شدن طبیعت از سوی خداوند برای انسان به صورت عمدتا بالفعل و آماده استحصال است که بشر با اندکی دخل و تصرف و تلاش از آن برای تامین نیازهای ضروری خود استفاده می کند. معنای اول از تسخیر به نظر بنده مردود بوده و معنای دوم منطبق با معنای لغوی و کاربرد قرانی و روایی این واژه است.
بنده این بحث را در بخشی از کتاب اسلام و تجدد مطرح و تحلیل کرده ام که در زیر از نظر می گذرانید:
«تسخير طبيعت
از ديگر استدلالهايي كه از منظر دين، در جهت تأييد و مشروعيت بخشي به علوم جديد و به تبع آن تمدن تكنولوژيك غرب، مطرح ميشود، اين است كه خداوند طبيعت را مسخَّر انسان كرده و از او خواسته است كه براي تأمين رفاه و نيازمنديهاي خود، آن را به تصرف و تسلّط در آورد و علوم و تمدن جديد هم در همين راستا عمل ميكنند.
براي اثبات اين نظر، به آياتي از قرآن چون «سخر لكم ما في السموات و ما في الارض جميعاً» استناد ميشود. اين استدلال، مبتني بر فهمي اشتباه از معناي واژه تسخير در آيات قرآن است كه ظرف يك قرن و نيم اخير، رايج شده است. مطرح كنندگان اين استدلال، مسخَّر بودن طبيعت را براي انسان، به اين معنا گرفتهاند كه خداوند، طبيعت را به مثابه ماده خام شكل ناگرفته و بالقوه، در اختيار انسان قرار داده است تا او با اتكاي به تجربه و آزمايش و انواع فعل و انفعالات و تغييرات مادي، آن را به خدمت خود درآورد، و آدمي نيز از آغاز خلقت تاكنون در يك سير تدريجي همراه با پيشرفت و ترقي، به اين مهم پرداخته است و اكنون در اوج اقتدار براي تسخير طبيعت قرار دارد.
چنين دركي از واژه قرآني تسخير، مبتني بر چند فرض نادرست است:
1ـ سير خطي پيشرفت تاريخ
2ـ واگذاري تدبير معاش انسان به خود وي از سوي خداوند
3ـ تسخير بالقوه طبيعت براي انسان
در فصول کتاب اسلام و تجدد، در باره نادرستي فرض اول و دوم، توضيح داديم و اكنون در توضيح نادرستي فرض سوم سخن خواهيم گفت.
- تسخير
الف: در كتب لغت، سَخّرَ را با دو واژه ذَلِّلَ و سَهّلَ توضيح دادهاند و اين بيانگر آن است كه تسخير، مفهومي فراتر از «در اختيار بودن»، «در حيطه قدرت بودن» و «ماده خام و بالقوه بودن» دارد و علاوه بر اينها، رام بودن (تذليل) و آماده بودن (تسهيل) نيز در معناي اين واژه نهفته است.
ب: مسخَّر طبيعت، خداوند است نه انسان: «هُوَ الِّذي سَخّرَلَكُمْ ما في الْبَرَّ والبحر...»، آن كه طبيعت را رام و فراهم براي استفاده گردانيده است، خداوند است، و اين امر به دليل حكمت و رحمت عام خداوند ـ جز به مقدار محدود كه حدّ آن را توضيح خواهيم دادـ به انسان واگذار نشده است. بنابراين نقش انسان در تعامل با طبيعت محدود است.
ج: نظري به آيات قرآني در مورد تسخير طبيعت، به روشني بيانگر اين مطلب است كه خداوند همه آنچه را كه براي يك معاش متعادل و به دور از افراط و تفريط، لازم بوده، بالفعل فراهم نموده و از همان آغاز خلقت، در اختيار آدميان قرار داده است و تنها بخشي از امور مثل: زراعت، دامپروري، آشپزي، تجارت، استخراج آب از زير زمين، استخراج معادن، به كارگيري گياهان دارويي، ساخت ابزار و وسايل و...، بر عهده انسان گذاشته شده است، و البته چنانكه پيشتر گفتيم، آگاهيها، مهارتها و حد و مرزهاي لازم براي انجام اين امور از طريق انبيا در اختيار او قرار گرفت، و واگذاري اين بخش از امور به انسان بدان خاطر بود كه بيكاري و بطالت و فراهم بودن همه نيازمنديهاي او به نحو كامل، موجب فساد و تباهياش ميشد. امام صادق عليهالسلام در اين باره ميفرمايد:
«اي مفضّل، بنگر كه چگونه آنچه را كه بشر در تهيه آن قدرتي نداشت [مثل آب، خاك، خوردني، نوشيدني، داروها، حيوانات سواري، سوخت و ...] برايش فراهم شده است و البته در هر موردي هم از اين امور، براي او زمينه تلاش و حركت قرار داده شده است چرا كه اين به مصلحت او بوده است. اگر قرار بود همه چيز براي انسان كاملاً فراهم باشد به گونهاي كه جاي هيچگونه كار و فعاليت براي او نباشد، چنان سرمست و هرزه ميشد كه زمين از تحمل او سرباز ميزد و در نهايت دست به كارهايي ميزد كه منجر به نابوديش ميشد. ضمناً اگر همه چيز براي مردم فراهم بود، زندگي براي آنها گوارا نميشد و لذتي از آن احساس نميكردند. چنان كه اگر كسي چند صباحي نزد عدهاي مهمان شود و آنان غذا و نوشيدني و ديگر نيازهايش را تأمين كنند، بعد از چندي از بيكاري آزرده ميشود و با خودش كلنجار ميرود تا آن كه به كاري مشغول شود. حال اگر انسان در تمام عمر خود، نيازهايش بدون هرگونه كار و تلاش فراهم باشد، چه خواهد شد؟ پس تدبير شايسته و حكيمانه، اين بوده كه نيازمنديهاي انسان، به گونهاي براي او فراهم شود كه استفاده و بهرهبرداري از آنها همراه با تلاش و فعاليت او باشد، تا از سويي به بطالت و بيكاري نيفتد و از ديگر سو، در پي چيزهايي نباشد كه قادر به فراهم كردن آنها نيست و يا اگر قادر باشد، خيري براي او در آن نيست!»
- بستري رام و آماده براي معيشت انسان
مروري بر آيات قرآن در مورد تسخير طبيعت، بيانگر آن است كه خداوند، طبيعت و زمين را به عنوان بستري آماده براي معاش انسان قرار داده و همه چيز را به استثناي بخشي اندك، براي او فراهم كرده است، و از همين بابت بارها بر انسان منّت ميگذارد و نعمتهاي گوناگون خود را يادآور ميشود:
{آیات فراوانی را در اینجا ذکر کرده ام که علاقه مندان می توانند به متن کتاب اسلام و تجدد مراجعه کنند }
علاوه بر آيات فوقالذكر، امام صادق عليه السلام نيز در روايت توحيد مفضّل، ضمن تشريح ادلّه توحيد، به اين موضوع تصريح كرده است كه خداوند، جهان و طبيعت را به صورتي آماده، در اختيار انسان قرار داده و همه نيازمنديها و اسباب معيشت او را فراهم آورده است:
«اولين نشانه بر وجود خداوند، فراهم بودن اين جهان و نظم و تناسب اجزا و بخشهاي گوناگون آن است. هرگاه در جهان، انديشه و تعقلنمايي، آن را چون سرايي كامل ـ كه همه نيازمنديهاي بندگان در آن گرد آمده است ـ مييابي. آسمان برافراشته چون سقف اين سرا؛ زمين، فرش آن؛ ستارگان انبوه، چراغهاي آن؛ و معادن زيرزميني، ذخيرههاي آن است. و [خلاصه] همه چيز براي رفع نياز انسان گردآوري شده است و آدمي به مثابه صاحب اين سرا و تحويل گيرنده همه آنچه كه در آن است، ميباشد. انواع گياهان و رستنيها براي نيازهاي او فراهم، و اقسام جانداران براي تأمين مصالح و منافع او، مهيا شده است، و اين خود نشانهاي روشن بر آن است كه جهان، آفريدهاي براساس اندازه و هماهنگي و تناسب است و آفريدگار او يكي است.»
مشاهده كرديم كه تسخير، عموماً به معناي فعليت داشتن و آماده بودن است. تسخير خورشيد و ماه و روز و شب و دريا و چهارپايان، هرگز بدين معني نيست كه به عنوان موادي خام و شكل ناگرفته در اختيار انسان قرار داده شدهاند تا انسان با تجربه و تلاش خود، آنها را به تصرف درآورد، بلكه بدين مفهوم است كه اين مظاهر از طبيعت براي معيشت انسان ساخته و پرداخته شدهاند و از فوائد خود، انسانها را به نحو احسن و كامل بهرهمند ميسازند و انسان تنها بايد با مقداري كوشش و تلاش از نعمتهاي رنگارنگ خداوند بهره ببرد كه نحوه اين كوشش و تلاش توسط رسولان الهي به او آموخته شده است .
تعابيري چون «و اتيكم من كل ماسألتموه و ان تعدّوا نعمة الله لاتحصوها»، «و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة»، «قد انزلنا عليكم لباساً يواري سواتكم و ريشا»، «و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج» و «و ذللناها [انعام] لهم فمنها ركوبهم و منها تأكلون»، به صراحت محقَّق و ممهَّد و بالفعل بودن نعمتهاي الهي را در دل طبيعت اعلام ميكند و اين بر خلاف تلقي رايج است كه گمان ميشود انسانها با اتكّا به تجربه و آزمايش و آگاهيهاي مستقل شخصي در يك سير ممتد و طولاني تاريخي، به مواهب طبيعت دست يافتهاند.
نتیجه این که با استناد به موضوع تسخیر طبیعت نمی توان مشروعیت هر گونه دستکاری و تغییر در خلقت و طبیعت را نتیجه گرفت.