تاریخ آخرین بروزرسانی: 21 اکتبر 2019 در 12:35 ق.ظ
ایستگاه پایانی تبریزیانیسم…!
متن پیشرو پیرامون منبع شناسی روایات طبی و رویکرد بعضی از معاصرین در مورد مسأله حاشیه برانگیز جریان مدعی «طب اسلامی» است که در حدود سال 96 در کانال تلگرامی و وزین «غلو پژوهی» منتشر شده است. (می توانید این یادداشت را از لینک زیر نیز دانلود نمایید:)

پیش از ارائه مقالات، یادآور شویم که با توجه به پراکنده بودن مقالات مذکور در این کانال، لازم دیدیم برای باز نشر و ماندگاری بیشتر این مقالات ارزشمند بار دیگر به صورت منسجم و یکجا آنها را منتشر نماییم. بدیهی است که برای انسجام سازی مقالات پراکنده، گاها نیاز به کمی تلخیص و یا اندکی تصرف و جابجایی متن می باشد، لذا متن پیشرو نیز با اندکی تغییر و تصرف، عینا از کانال مذکور بازنشر شده است.
لازم به ذکر است این متن نه بنای دفاع از طب جدید را دارد، و نه بنای تخطئه تمام روایات طبی! آن چه مد نظر ماست، تأکید شدید بر لزوم بازبینی در روش استفاده از روایات طبی است که پیشتر، به خوبی مورد فحص و بررسی قرار نگرفته است. این مطلب دو جهت مهم دارد:
نخست آنکه ورود اهل دین به حیطه علوم تجربی بدون احاطه و تخصص کافی، آن هم با نام دین و اسلام، زمینه ساز نگرش منفی عموم به دین می شود.
دوم، کثرت نقل داستان ها و آمارهای شدیداً مشکوک توسط برخی از داعیه داران طب اسلامی با تأکید بر تخطئه دیگر متخصصین این رشته ها که خود تعهد و صداقت برخی از این اشخاص جریان ساز را مورد تردید قرار می دهد!
لذا شما را به مطالعه این مقاله دعوت می نماییم.
-----------------------------------------------------------------------------
بررسی های سندی و علوم اسلامی
گرچه بررسی سندی و اعتبار سنجی و دلالی در زمینه فقه و نیز کلام مقارن امر بسیار رایجی بین فقها در دوران مختلف است، اما در بسیاری از دیگر رشته های علوم دین، این بررسی ها شديدا ناکافی است. با این نقصان نیک روشن است، که روایات فرق مختلف بدون گزینش صحیح مجال ورود به کتب متاخرین یافته اند. به طور ویژه اخبار عامه در تاریخ، صوفیه در اخلاق، فرق باطنیه در برخی فروعات تفسیر و عقاید و طب و… البته این نه بدان معناست که اخبار این فرق یکسره نامعتبر است، بلکه نشان می دهد که بررسی های رجالی و اعتبار سنجی در علوم غیر فقه مانند روایات طبی، ضرورت بیشتری یافته است.
چه آنکه در فقه شیعه گذشته از تداول بررسی های سندی، اهتمام به اجماعیات و متیقن های روایی موجب شده که حتی بسیاری از آن دسته فقها که چندان سندگرا نیستند، در موضع تعارض، از برخی اختلافات برکنار باشند.
البته علم رجال به عنوان یک ملاک در فقه نیز همواره جایگاه خود را دارد. اما متکفلین این علم در حوزه کم شمار اند. ضمن آنکه به همان اندک هم گاه به خاطر بررسی های اعتبار سنجی نامأنوس آنان در غیر فقه سوء ظن به وجود آمده است. خصوصاً از این جهت که بسیاری از رشته های علوم اسلامی مستقیماً نیازمند مبنایی رجالی و اعتبار سنجی هستند، چه متخصصین و چه بسیاری از افراد که در این علم تخصص ندارند، در مورد آن اظهارنظر می کنند. و پر واضح است که بسیاری از حوزویان غیر متخصص، شخصیت های اثر گذاری هستند. این است که در این رویکرد ها به نگرش منفی نسبت به این علم در میان بسیاری دامن می زند.
چاره کار هم التزام به تخصص گرایی است. نه آنکه هرکس خود را عالم جامع الشرائط تمام رشته های علوم اسلامی بداند.
جریان مدعی «طب اسلامی»
روایات طبی گنجینه بسیار ارزشمندی از معارف است که بی شک استفاده صحیح از آنها در کنار آشنایی با قواعد طب نیازمند احاطه به مبانی فقه الحدیثی و اعتبارسنجی است. که البته تجویزهای پزشکی مستند به این معارف، بدون احاطه کافی بر جوانب این علوم می تواند زمینه بدبینی عموم به معارف شود! خصوصاً آنکه منابع این روایات با وجود همه گستردگی کمتر مورد پژوهش های دقیق و جامع قرار گرفته است. در این جا برخی از مصادر طبی فریقین قابل ملاحظه است:
از یکی از مطرح ترین داعیه داران طب اسلامی نقل شده است که ایشان گفته اند در روایات طبی داعیه بر جعل نیست! در مصاحبه ای از آقای عباس تبریزیان آمده است:
«طب اسلامی نسبت به طب یونانی و اثرش بیشتر، و از هر جهت کاملتر است؛ زیرا تحریف نشده است. ما سند داریم نسبت به هر دارویی ولی در هیچ طب دیگری سند وجود ندارد. در طب شیمیایی هیچکس نمی تواند بگوید این دارو برای کیست.» (نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، ج3 ص66 و مصاحبه با مجله 9دی)
البته اگر کسی با آثار و دروس ایشان آشنا باشد، ابداً انتظاری غیر از این ندارد. و لذا ایشان عملاً خود را از بررسی های سندی روایات این موضوع تقریباً به کلی بی نیاز دانسته است!
اما حقیقت امر چیزی غیر از اعتقاد ایشان است. گذشته از روایات طبی معتبر مانند الکافی و المحاسن و برخی آثار شیخ صدوق (که البته در همان ها هم بررسی سندی بی اهمیت نیست.) باید گفت بسیاری از روایات طب در منابع غلات یا متهمین به غلو است و البته شناخت انگیزه های جعل و تحریف نیز مطلبی است که جز با احاطه بر مباحث مفصل تاریخی، رجالی، جریان شناسی، مصدرشناسی و خصوصاً روایات معتبر در این معانی شناخته نمی شود و سزاوار نیست هرکس با تخصص در رشته ای خاص خود را از ارزش این بررسی ها بی نیاز بپندارد.
اما شناخت اجمالی منابع نامعتبر یا ضعیف روایات طبی:
- طب الأئمه منسوب به فرزندان بسطام.
استاد حسن انصاری در تحقیقی و با قرائن بسیار در اصالت اسناد کتاب و صحت انتساب کتاب به فرزندان بسطام تردید کرده است. ما نیز در تحقیقی اثبات کرده ایم که قطعاً مؤلف نسخه موجود این کتاب شخصی غیر از فرزندان بسطام است. هم چنین ضعف شدید اسناد کتاب، وجود روات اختصاصی غلات در اسناد مانند برسی، ارمنی، جابر بن حیان و… یا سران آنان مانند مانند ابو الخطاب و ابن مهران، و بعضی از عقاید متفرد غلات حاکی از ارتباط مؤلف با جریان های غالی است.
2- رساله ذهبیه منسوب به امام رضا ع.
اظهارات سطحی شیخ عباس تبریزیان درباره رساله ذهبیه:
"امروزه متاسفانه شیعیانی که مدعی تشیع هستند… قدر رسالهی ذهبیه را نمی شناسند… رسالهی ذهبیه سندهای معتبری دارد و از جهت متنی هم بالاترین مطالب را دارد. هرکس که تخصصی در علم طب داشته باشد میفهمد که این کتاب کلام انسان عادی نیست بلکه کلام معصوم (ع) است.
علماء مانند علامه عسکری سند این کتاب را تایید کردند و بنده سند این کتاب را بررسی کردم و مشکلی ندارد. اگر یک راوی آن متهم به «غلو» است؛ روات معتبر دیگر وجود دارند. «غلو» ارتباطی به طب ندارد زیرا حجامت و فصد و سبک زندگی ارتباطی به غلو ندارد. سند رسالهی ذهبیه از سند نهج البلاغه معتبرتر است و میدانید قرآن هم روایت «حفص از عاصم» است و اگر بخواهیم رسالهی ذهبیه را نفی کنیم مشکلات دیگری در مبانی اعتبار کتب معتبر شیعه به وجود میآید خیلی چیزها زیر سوال میرود.
رساله ی ذهبیه چیزی نیست که بشود بر آن خدشه وارد کرد و علماء زیادی رساله های متعددی در شرح رسالهی ذهبیه نوشته اند و شاید نسخهی خطی از آن وجود دارد…" (تبریزیان ۹۶/۹/۳)
تأملی در این کلمات:
۱. ایشان نمی داند که تنها راوی رساله ذهبیه ابن جمهور است و ادعای اسناد متعدد معتبر توهمی بیش نیست.
۲. ایشان نمی داند که هر کس با طب قدیم آشنا باشد نظائر رساله ذهبیه را فراوان می یابد بلکه بعضاً عین مطالب رساله ذهبیه از طبیبان مسیحی چون ابن بختیشوع و ابن ماسویه و … روایت شده است؛ (نمونه شواهد مطلب مثلاً در حواشی رساله ذهبیه به تحقیق محمد مهدی نجف از مصادری چون زاد المعاد ابن القیم الجوزی گرد آمده است.) پس چگونه متن آن دلیل بر عصمت نویسنده است؟! بگذریم از مواردی از این رساله که صدور آن از معصوم به غایت بعید است.
۳. ایشان نمی داند که اتهام غلو و تخلیط به اولین و تنها راوی کتاب وارد است؛ (ر.ک به نجاشی، رجال، ص337؛ طوسی، الفهرست، ص413 و به نقل از صدوق؛ ابن غضائری، رجال، ص92) پس چگونه مدعی است روات معتبر دیگر دارد؟!
اما نوشته علامه عسکری در دوران جوانی ایشان نیز توان صحت کتاب را ندارد، و مستند ادعای صحت کتاب نزد ایشان همین سند فعلی کتاب و گمان وجود سندی دیگر است!
فارغ از متهم بودن ابن جمهور، کتاب او به سند متصل و معتبر به ما نرسیده و نسخش اختلاف دارد. اما انتساب آن به نوفلی هم ناشی از تحریف در نسخه است. چنان که از مقایسه با نسخ دیگر بر می آید، «ابومحمد الحسن بن محمد النوفلی» تحریف شده «ابومحمد الحسن بن محمد العمی» است که این رساله را از پدرش محمد بن جمهور العمی نقل می کند.
۴. ایشان نمی داند که نهج البلاغه از روایات متعدد با اسناد مختلف تشکیل شده و سند هر روایت آن با دیگری متفاوت است پس چگونه می گوید سند رساله ذهبیه از سند نهج البلاغه قوی تر است؟!!
۵. ایشان نمی داند که قرآن تنها به روایت حفص از عاصم نیست بلکه به طرق بسیار زیادش متواتر است و با رساله ذهبیه که طریقی مجهول دارد قابل قیاس نیست؟!
۶. ایشان نمی داند که انگیزه های جعل روایت طبی زیاد است و اتفاقا غلات سابقه بدی در این زمینه دارند و بسیاری از آثار طبی را غلات جعل کرده اند.
3- توحید مفضل و رساله اهلیلجه.
در تحقیق آقای خدایاری قرائن خوبی بر عدم صحت انتساب کتاب توحید مفضل به امام صادق ع آمده است. در تحقیقی که از استاد محمد کاظم رحمتی ارائه کرده است نیز قرائن خوبی ارائه شده است که این کتاب نه اثر مفضل و نه اثر جاحظ، بلکه به احتمال قوی تر اثر یک نصرانی نسطوری است و در نقل نصیری کتاب او تحریف و بنام مفضل نام نهاده شده است.
4- فقه رضوی،
بنا بر جدیدترین تحقیقات ما بخش عمده نسخه موجود این کتاب برگرفته از نسخه تصحیح نشده کتاب التکلیف شلمغانی، غالی مشهور ملعون است که پیشتر در مورد او بحث کردیم. البته گرچه قطعاً این کتاب وضعیت بهتری نسبت به کتب پیش دارد، اما متفردات آن جدا بی اعتبار است.
5- دعائم الإسلام قاضی نعمان مغربی.
امروزه با دسترسی به آثار بسیار مؤلف شکی در اسماعیلی بودن او نیست و البته این کتاب شاید از بهترین آثار روایی باطنیه باشد، اما به مانند کتاب پیش متفردات آن اشکالات مهمی دارد.
6- مطالب منسوب به شخصیت جنجالی جابر بن حیان.
7- مرسلات متفرد قرون بعد که در آثار مختلفی یافت می شود. که بسیاری از آنان نیز از کتب عامه مانند طب النبی هستند که فراوان طرق آن نا معلوم است.
با فحصی در آثار و دروس آقای عباس تبریزیان به خوبی روشن است که گذشته از روایات صحیح و ضعیف السند منابع معتبر، منابع نا معتبر فوق غیر از مورد6 بخش زیادی از مطالب ایشان در برگرفته است.
بلکه عجیب تر این است که ایشان گاه روایاتی را ذکر می کند، که اصلاً معلوم نیست از کجا آمده (مانند نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، ج1،ص 35. شواهد متعدد در ادامه خواهد آمد.) و یا آنکه متن را شدیداً تحریف می کند.
در مواردی هم اقوال غیر معصوم (به تصریح سند) را با قول معصوم اشتباه گرفته است.
بی اعتنایی مؤلف به اسناد در موارد متعدد موجب آن شده است که در موارد تعارض اخبار گاه به وجه جمع هایی بسیار ضعیف متمسک گردد، که در نتیجه آن ادله معتبر به خاطر روایات ضعیف تاویل های نا به جا شود.
مثلاً به خاطر روایت نفی سرایت بیماری که سند و دلالت آن مبهم است، روایات روشن سرایت بیماری را بر وجه های بعیدی حمل کرده است. (نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، ج2، ص: 32 و 33 و با قدری تفاوت در دراسة فی طب الرسول، ص245. و نیز مباحث منشأ علم طب)
خصوصاً در نقل روایات غیر اسلامی و گزارش های طب جدید عموماً مصدر گفتار نا معلوم است. مثلاً در (ج1، ص37) در استدلال به اینکه اعتقاد اصل درمان است، بدون سند روایت کرده که ارسطو سقراط را با آبی که فکر می کرد سم است، کشت!
وقتی آقای عباس تبریزیان، فقط چیزی از رجال شنیده!
ایشان در جایی گفته اند:
"بنده اعتقاد دارم که کسانی که رمی به غلو میشوند توثیق هم دارند و غلو خدشه ای به وثوق آن وارد نمیکند. مثل جریان محمد بن سنان و سهل بن زیاد آدمی. سهل بن عبدالله حاکم بلا منازع در قم بود و سهل بن زیاد را متهم به غلو کرد و او را بیرون کرد اما وقتی سهل از دنیا رفت همین سهل بن عبدالله با پای برهنه در تشییع جنازه او شرکت کرد. حالا یا بخاطر پشیمانی بوده است یا چیز دیگری فهمیده است. خلاصه غلو باعث عدم وثاقت نمیشود." (۹۴/۱۱/۶)
"محمد بن سنان را به غلو رمی کرده اند. داستانی در سهل بن زیاد آدمی است که سعد بن عبدالله (یکی از علماء قم) نمیدانم روی چه حساب و روی چه رقابتی او را تایید نکرد و گفت سهل بن زیاد غالی است. اما زمانی که محمد بن سنان فوت شد همین سعد پای برهنه در تشییع جنازه او حاضر شد. قمی ها تمامی بغدادی ها را رمی به غلو میکنند. نمیشود این اتهام به غلو را روی عدم توثیق قرار داد. شاید برای محمد بن سنان نیز چنین داستانی باشد. به اعتقاد بنده افرادی که به غلو متهم هستند معتبر هستند." (۹۴/۱۰/۱۶)
گذشته از همه اشتباهات فاحشی که در این چند خط است، طلّاب تازه کار هم می دانند که اصل این ماجرا مربوط به "احمد بن محمد بن عیسی الاشعری" و "احمد بن محمد بن خالد البرقی" است نه سعد بن عبدالله و سهل بن زیاد!!!
آخر کسی که "سعد بن عبدالله" را از "احمد بن محمد بن عیسی" و "سهل بن زیاد" را "از احمد بن محمد بن خالد برقی" باز نمی شناسد چه حقی دارد که درباره اصول و فروع علم رجال نظر دهد؟!!
با همین علم و تبحّر است که در علم طب هم نظر می دهد و بر همه دستاوردهای طبی شرق و غرب می تازد؟!!
حقیقتاً و انصافاً بحث های رجالی و اعتبارسنجی جناب تبریزیان را نمی توان با ادعای اشتباه لفظی بودن توجیه نمود. ورود ایشان در این مباحث شدت ناآگاهی اش را فریاد می زند.
نقد وجه استناد آقای عباس تبریزیان به اخبار ضعیف.
بنا بر آنچه گذشت، باید دید استدلال ایشان برای استناد به روایات ضعیف، در موضوع کافی است؟
1.. اولاً در مورد انگیزه بر جعل در این موضوع، باید گفت چنانکه شیخ صدوق ره تصریح کرده و از فحص در کتب و اسناد فرق غلات روشن است، غلات شديدا داعیه دار بسیاری از علوم تجربی بوده اند. (إعتقادات الإمامية للصدوق، ص: 101 و من علاماتهم أيضا دعوى علم الكيمياء و لا يعلمون منه إلّا الدغل... و ص: 115. و نیز به مستندات مقاله جابر بن حیان مراجعه شود.) و در این راستا فراوان از آثار ادیان دیگر نیز بهره می برده اند.
البته گرچه این تکلف آنان شدیداً آمیخته به خرافات بوده، اما از روی فساد عقیده، علایق خود را رنگ دینی بخشیده، و بسیاری از تولیدات این رشته ها را به اهل بيت عليهم السلام نسبت می دادند.
غلات متأخر مانند شیخیه نیز چنین ادعاهایی دارند، به عنوان نمونه در بحثی که با برخی از آنان داشتم، مدعی بودند که پاسخگوی معضلات همه علوم از فیزیک و نجوم و... هستند!
انگیزه جامع تر نشان دادن مکتب خود به منظور جذب اهل مکاتب دیگر از عوامل مهم دست به دامن جعل و تحریف شدن این فرق است. در این زمینه قول شیخ مفید در مورد غلات نیز در خور توجه است. (أوائل المقالات؛ المؤتمر العالمی للشیخ المفید؛ ص67)
ترویج یک مطلب در جامعه از مهم ترین داعیه های عامی است که هر شخص سست دینی که چیزی را خود نوشته و دلبسته آن شده، بنام اهل بیت ع بر سازد، تا در جامعه رواج یابد. در این فرایند نام ائمه ع به جای مؤلف یک اثر، به مانند برند و مارک تجاری معتبر به جای برند های تقلبی عمل می کند!
در طول تاریخ بسیاری از فرقه ها و صنوف، از صوفیه و غلات تا نحویون و قراء و فلاسفه و اطباء و منتقدین این نحله ها برای تأیید روش خود مایل بودند، سلسله خود را به اهل بیت ع، خصوصاً و امیر مؤمنان و امام صادق علیهما السلام برسانند. به نظر می رسد، هنوز هم این داعیه از مهم ترین دواعی جعل است.
نمونه بسیار روشن و گسترده آثار منسوب به جابر بن حیان است که ظاهراً از امام صادق علیه السلام روایت می شود. جالب آنکه در دوره اخیر دوباره شخصی مانند ذبیح الله منصوری برخی رمان های خود را دوباره به نام امام صادق علیه السلام و جابر ساخت، و شهرتی یافت که با هیچ یک از دیگر آثارش به چنین شهرتی نرسیده بود.
در کنار انگیزه های عام، البته باید تحقیقی در مورد حدود تاثیر انگیزه های جزئی تر داشت. مثلاً رواج مواد بسیاری از داروها به نفع برخی مکاسب است و... هرچند که بدون شواهد قطعی نمی توان از این جهت گمانه زنی کرد. اما به هر حال برخی از نویسندگان شواهدی ارائه کرده اند، که نباید از مستندات آنان غفلت ورزید.
مطلب دیگر تحریف های مخل به معنای عمدی و غیر عمدی است، که مصادیق آن خصوصاً در اسناد نامعتبر خارج از حد شمارش است.
در برابر دعوی ساده انگارانه آقای عباس تبریزیان، اما عالم فرزانه، شیخ صدوق در إعتقادات الإمامية، ص: 115/ [44] باب الاعتقاد في الأخبار الواردة في الطب، می نویسد:
«اعتقادنا في الأخبار الواردة في الطب أنّها على وجوه: منها: ما قيل على هواء مكّة و المدينة، فلا يجوز استعماله في سائر الأهوية. و منها: ما اخبر به العالم- عليه السّلام- على ما عرف من طبع السائل و لم يتعد موضعه، إذ كان أعرف بطبعه منه. و منها: ما دلّسه المخالفون في الكتب لتقبيح صورة المذهب عند الناس. و منها: ما وقع فيه سهو من ناقله. و منها: ما حفظ بعضه و نسي بعضه.»
سپس معانی برخی از اخبار طبی را توضیح می دهد. این احتمالات بسیار مهم و قابل توجه است. اما در آثار آقای تبریزیان که مدعی فقاهت است، چندان به این جهات اعتنا نمی شود.
2. دومین چیزی که ایشان برای استناد به روایات ضعیف از آن کمک گرفته است، آثار تجربی نسخه روایات ضعیف است. که البته چند اشکال دارد، نخست آنکه اثر تجربی یک داروی روایی، صدور آن را از معصوم ع ثابت نمی کند. زیرا چنانکه گذشت منعی ندارد برخی تجارب خود را به نام گفته امام معرفی کنند. بنابراین مستند برای مدعای ایشان، یعنی اسلامی بودن طبشان کافی نیست. خصوصا آنکه ایشان مدعی است: «پیشرفت پزشکی جدید نتوانست در عمل کاری برای مردم انجام دهد.» (نسخه ها، ج2، ص: 17)
اشکال دیگر این است که واگذاری اعتبار به تجربه، ناگزیر آثار خود در طرح اخبار نیز نشان خواهد داد، که ایشان بدان ملتزم نیست. یعنی چنانچه از نسخه ای روایی نتیجه مثبت نگرفتیم، آیا می توان به عدم اعتبار روایت آن حکم نمود؟! به نظر می آید وجوه بسیاری در عدم تأثیر یک نسخه روایی دخیل باشد، که در کلام شیخ صدوق ره برخی از آن ها گذشت. و این وجوه متعدد استفاده از رویکرد تجربی را حداقل برای اسلامی خواندن این نسخه ها با مشکل جدی مواجه می سازد.
و در آخر روش تجربی آقای عباس تبریزیان نیز تنها استقرایی ناقص است، که تأثیرات عوامل بسیار در آن در فضایی علمی بررسی نمی شود. بلکه فراوان به شواهد تجربی خلاف یک دارو نیز اعتنا نمی شود!
3. سومین مستند برای اتکا به اخبار ضعیف که امروزه فراوان رایج شده است، تحریف معنای احراز موافقت با کتاب و سنت به عدم احراز مخالفت با کتاب و سنت است. اعتبارسازی برای روایات به دعوی عدم احراز مخالفت با کتاب نه شاهد روایی دارد، نه دلیل عقلی. بلکه در روایات عمل به خبری توصیه شده که آن را موافق کتاب و سنت بیابیم. البته گرچه شاید خود آقای عباس تبریزیان نسبت به این روش تصریح نکرده باشد، اما تصریحات شاگردان، و روش عملی ایشان حاکی از تأثیر این مطلب در مکتب آنان است. هم چنین گاه ایشان برای تقویت خبر ضعیف به تعدد مدرک اشاره کرده است، که پر واضح است، که هر تعددی موجب تقویت خبر نیست.
4. چهارم ادعای عرضه آثار ضعیف است:
در کتاب «نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان» ج2، ص281 آمده:
«كتاب طب الأئمه از مهم ترین كتب طبی شیعه است، که توسط دو برادر، به نام های عبد الله بن بسطام و حسین بن بسطام نوشته شده است. این کتاب در سال 200 هجری قمری نوشته شده و به امام هادی ع عرضه شده است. امام ع نیز با تغییراتی که در آن انجام دادند، در نهایت آن را تأیید کردند. مرکبات ده گانه ای که در این فصل روش ساخت و طرز مصرف آنها آمده است، از این کتاب گرفته شده است. این مرکبات را اگر کسی داشته باشد، در حقیقت یک داروخانه کامل دارد.»
جل الخالق! چه شده است که ماجرای عرضه نسخه مجهول منسوب به فرزندان بسطام را تنها جناب آقای عباس تبریزیان دریافته اند و هیچ سندی حتی نامعتبر برای آن در دست نیست؟! عجیب تر آنکه ایشان سال تألیف و شاید عرضه را هم می داند! البته ایشان نباید بپذیرد که در دوران امامت امام رضا ع، کتاب بر امام هادی عرضه شود، که هنوز به دنیا نیامده اند! این در حالی است که بنا بر اسناد برجا مانده رجال نجاشی و اسناد نسخه کتاب منسوب به فرزندان بسطام، طبقه آنان نه متناسب طبقه امام رضا ع و امام هادی ع، بلکه بیشتر متناسب با دوره امام عسکری ع و دوران غیبت است!
غرائب جناب عباس تبريزيان به این جا تمام نمی شود. ایشان در درس خود می گوید:
«در مرکب اول خواندیم که این کتاب تایید شده است و به امام عسکری ع نیز عرضه شده است ابن بسطام هم ثقه است و کتاب طب الائمه جزو کتابهای معتبر است بدلیل اینکه صاحب وسائل از این کتاب نقل میکند. این روایات باسند نقل شده است اما درعین حال خود روایات نیز بر امام ع عرضه شده است. نجاشی پسران بسطام را دیده است.»
آیا بر ایشان وحی شده است که این کتاب مجهول بر تک تک ائمه ع عرضه شده است؟! و چقدر عجیب است که مؤلف مجهول طب الائمه چنین به همه ائمه دسترسی دارد!! احتمالاً کتب اربعه نیز اثر همین نویسنده نیست؟!
سند این ادعا ها چیست؟ اصلاً به فرض هم مؤلف، فرزندان بسطام بودند، به چه دلیل، روایت برخی از متأخرین از شخصی را موجب توثیق پنداشته اند؟
خوشمزه تر آنکه ایشان مدعی است نجاشی پسران بسطام را دیده است!!!
در حالی که نه تنها طبقه اینها با دیدار نجاشی نمی سازد؛ بلکه خود نجاشی در رجالش با چندین واسطه از کتاب آنان یاد می کند!
در همین یک درس ایشان مدعی است:
- احمد بن العباس بن المفضل نوه مفضل بن عمر است! (به چه دلیل؟)
- نصر بن سیار از اصحاب امام صادق ع است. (به چه دلیل؟ نصر بن سیار مشهور امیر خراسان بوده است.)
- محمد بن کثیر البزودی (البرودی) نویسنده کتاب شعری است که به امیرالمؤمنین نسبت داده شده است. (به کدام سند؟)
به راستی چگونه با این مبانی سطحی کسی آن چنان ادعاهای بزرگ می کند؟
... در همین جا دارویی روایی برای برخی بیماری ها از کتاب طب الائمه به سندی مجهول روایت شده و در ترکیبات آن موادی مانند بنگ وجود دارد، که آقای عباس تبریزیان آن را بذر البنج دانسته، (چرا؟) ایشان می گوید:
«امام ع درمان را منحصر در این بیماریها نکرده است بنابراین معتقدم این دارو حتی سرطان و مشکل قلبی و تیروئید و غیرآن را درمان میکند. اما باید بدانیم با کدام آب مصرف شود بنظر میرسد این جامع حمال میخواهد تا آن را به سمت آن عضو بیمار حمل کند. مثلا درمان تب یا قلب بِه است، به تقویت کننده قلب است بنابراین ما میتوانیم جامع با آب به مصرف کنیم آب به جامع را به قلب میرساند.»!!
سپس ترکیبات متعدد دیگری را برای بیماری های مختلف پیشنهاد داده است، که نه روایی است، و نه مبتنی بر تجربه ای روشن!
حال گرچه ممکن است برخی از این پیشنهادها با برخی از بیماریها و مزاج های خاص سازگار افتد! و البته اثبات آن نیازمند پژوهشی تخصصی است، اما سوال این است که چگونه چنین متون نامعلومی را با نام اسلام و خدا ترویج می دهند؟ و با ادعای عرضه آثار متهمین به غلو مانند طب الأئمه و رساله ذهبیه، خود را برای توجیه ترکیبات غریب و بعضاً حرام آن به تکلف می اندازند؟
آمارها و داستان های مشکوک
در نسخه های پیشگیری و درمان آقای عباس تبریزیان، (حسن زرقانی)، ج3 ص39 در مصاحبه ای با ایشان از رئيس دانشگاهی نقل کرده که منزل ایشان آمده و گفته:
«ما دانشمندان کانادایی و امریکایی و اروپایی نشستیم بررسی کردیم این سوال را مطرح کردیم 70 سال قبل سرطان نبوده، الان از هر 7 یا 8 نفر یک نفر مبتلا به سرطان است» سپس می گوید: علت سرطان ها داروهای شیمیایی است!
ایشان این آمار ها را از کجا آورده اند؟! سرطان از قدیم بوده است، اما تشخیص داده نمی شده است. اولین مورد سرطان سینه ثبت شده در کتب، مربوط به خواهر یکی از فراعنه مصر است که با توجه به توصیفاتی که از بیماری او در کتب آمده واضح است که سرطان سینه داشته است. هم چنین بسیاری از بیماری های کشنده دیگر را که برای طبیبان ناشناخته بود، به عوامل نا شناخته نسبت می دادند و یا مثلا می گفتند حُنّاق یا قولنج گرفت و مرد. نمی توان گفت چون مدارک تاریخی صریحی در دست نیست، قبلا کسی سرطان نمی گرفته و یا سکته قلبی نمیکرده است!
و عجیب تر گفته ایشان که «از هر هفت نفر یکی را سرطانی است». میزان سرماخوردگی هم شاید این قدر نباشد، چه برسد به سرطان! و اگر بگوییم منظور ایشان در طول عمر بوده، و عبارت نامناسبی به کار برده، باز بنا بر برخی آمارها در سال 2012، از جمعیت 7میلیاردی جهان تنها 14.1 میلیون بزرگسال در جهان مبتلا به سرطان تشخیص داده شدهاند! و در حال حاضر نیز بروز سرطان را در ایران بین ۱۲۷ تا ۱۵۰ نفر در صدهزار نفر اعلام میکنند! (در سایت های بسیاری آماری شبیه این آمده)
براستی چگونه می توان باور کرد که پزشکی غربی که استاد دانشگاه هم بوده، به منزل ایشان آمده و یافته های مجامع پزشکی غرب را چنین گزارش کرده باشد؟!
آقای عباس تبریزیان مدعی است که سرطان همسرش را شفا داده است. اما در عین حال در مصاحبه پیش بعد از درخواست مجری بر مستند سازی برای شفایافتگان سرطان توسط ایشان می گوید:
«من خیلی ضرورتی برای این کار نمی بینم. من فقط می گویم در یک فرصت خیلی زود مردم متوجه می شوند که اثر این درمان چقدر می پیچد و همه می فهمند.» (نسخه های پیشگیری و درمان، ج3 ص55)
می گوییم چرا ضرورتی نمی بینید؟ در حالی که در معرض اتهام هستید! به راستی برای مدعای ملاقات با پزشکان بزرگ دنیا چه مستنداتی دارید؟!
هم چنین ایشان علت رایج نشدن طب اسلامی را مسأله تقیه در دوران قدیم دانسته است! که نمی دانیم چرا ایشان مسأله ای به این عمومیت را چنین رازگونه معرفی کرده است! و عجیب تر آنکه در ادامه می گوید:
«دو سوم کتاب کافی، طب است که مهمترین کتاب شیعیان است.» (همان، ج3 ص59 و 60)
مگر آنکه کتاب الحجة و کتاب الصلاة و دیگر ابواب فقهی را طب بدانیم، که به دو سوم برسد! که در آن صورت بهتر است کل کافی را طب بخوانیم!
در همین مصاحبه می گوید:
«بر اساس آمار خود وزارت بهداشت 75 درصد زایمان ها بوسیله سزارین انجام میشود.» (همان، ج3 ص74)
آن قدر که حقیر در منابع خبری متعدد جست و جو کردم، گرچه متاسفانه آمار سزارین در کشور بسیار بالا است و حدود نیمی از زایمان ها را در بر می گیرد، اما هیچ جا گزارش 75% را نیافتم.
«مرکز طب شیمیایی آلمان است، اما در آنجا 80 تا 90 درصد مردم با طب گیاهی خودشان را درمان میکنند… طب غربی 70 یا 80 درصد نسبت به بیماری های مردم عاجز است و نتیجه ای که داده، نتیجه معکوس بوده، بجای اینکه مردم سالم تر بشوند بیمار تر شده اند.» (همان، ج3 ص33)
«نود درصد کارخانه های داروی دنیا برای صهیونیست هاست» (همان، ج3 ص66)
و گاه مالکیت آنها را تا 95 درصد رسانده است!
عجب آمار های مستندی! و نیز در جای دیگری می فرمایند:
«کتاب قانون (ابن سینا) که برگرفته از طب یونانی است، شصت درصد داروهایش الکل و مشروب و انواع نجاسات دارد.» (همان، ج3 ص65)
البته درست است که در آثار ابن سینا و شرح حال های شاگردانش درمورد او فراوان از تجویز خمر و خوردن سخن رانده شده است، (به عنوان نمونه رسالة فى الادوية القلبية، ص: 230، السیره للجوزجانی، ب ش 8/861 دانشگاه، ص 513 و موارد بسیار دیگر) اما جناب تبریزیان آمار 60% را بر پایه چه تحقیقی به دست آورده است؟!!
داستان های شگفت.
… همچنین آقای تبریزیان در مصاحبه ای داستان دستگاه انرژی سنجی و اسماء الهی را چنین شرح داده است:
«زمانی پزشک مشهوری از انگلستان به مشهد آمده بود و با من ملاقاتی داشت، این استاد پزشکی می گفت: دیگر اعتقادی به استفاده از داروهای شیمیایی ندارم. در جواب به این استاد دانشگاه گفتم: پس شما به دنبال داروی گیاهی آمده اید گفتند: نه داروی گیاهی هم نمی خواهیم. من که تعجب کرده بودم؛ دوباره گفتم پس این همه راه را برای چه آمده اید؟ گفتند: برای دعا! ما در دانشگاه آمارگیری کردیم و به این نتیجه رسیدیم که 80 درصد مسلمانان وقتی دعا میکنند، خوب می شوند و البته مسیحیان وقتی دعا میکنند، فقط 20 درصد آنها خوب می شوند.
اکنون دعا درمانی یکی از موارد درمان در لیست درمانها است و این باعث شد تا این مسأله را جدی بگیرم، در آمریکا هم کارهای دعا درمانی انجام می دهند، موسسه های انرژی درمانی با من تماس داشتند و مدتی در خصوص سوره یاسین و اسماء الهی مطالعه می کردند که کدام یک از اسماء خداوند برای چه بیماری مناسب است؟
افرادی را می آورند تا اسامی خدا را تکرار کنند و دستگاه هایی را هم به بدن آنها وصل می کنند به نام دستگاه انرژی سنجی و با این کار می بینند که هر یک از اسمهای خداوند در کجا و چگونه اثر دارد.»
در ادامه جلسات دیگری را چنین وصف نموده:
«وقتی روایات در زمینه طب اسلامی را برای اساتید دانشگاه می خواندم اشک آنها سرازیر می شد.»
چطور انتظار است که این همه نسبت های بی سند ایشان به طب جدید را پزشکان امروز برتابند؟! کاش جناب عباس تبریزیان فیلم و صوتی از این جلسات شگرف ارائه می داد.
ادعاهای بزرگ آقای عباس تبریزیان.
در جایی آمده است:
«مع الاسف کتابی به صورت جدی در رابطه با طب اسلامی تاکنون نوشته نشده جز کتاب بنده. کسی که این کتاب را مطالعه میکند میفهمد این طب از سوی یک حکیم توانا پایه ریزی شده، و آن حکیم خداوند تبارک و تعالی است!!» (نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، ج3 ص44)
در ادامه آمده:
«در طب اسلامی وقتی دارو مصرف کرد دیگر خوب میشود تمام می شود… معنایی هم ندارد که دوباره دارو مصرف کند. و اما راجع به تاثیرش؛ طب اسلامی در مقابل هیچ بیماری عاجز نیست و به گونه ای پایه ریزی شده که مثل خود اسلام است.»
در مصاحبه دیگری گفته:
«طب اسلامی کل بیماری ها را درمان میکند. اگر مشکلی هست، مربوط به خود بیمار است، به این معنی که طب اسلامی یک شرط اساسی دارد و آن اعتقاد و ایمان به آن است، یعنی اگر این اعتقاد ضعیف باشد، نتیجه درستی نخواهیم گرفت.» و می افزاید: «درمان بیماری هایی مانند ام اس هم برای ما مانند معالجه سرما خوردگی می ماند.»
بدین سان شیفتگان جریان آقای عباس تبریزیان، شفانایافتگان معجزه استاد را با تهمت ضعف عقیده و ایمان بدرقه می کنند! (مطلبی که درکتاب طب الأئمه بسیار پررنگ است!)
آخر چرا باید مردم سخنان غریب شما را وحی منزل بپندارند؟! طب امروز با همه پیشرفت و التزامش به تجارب میگوید در طب چیز مطلق و صد در صدی ندارد، اما ایشان می گوید طب اسلامی (یعنی همین استنباط های خودشان) مثل اسلام است! حال آنکه نه چندان دقت های سندی دارد، و نه دقت های دلالی!
در نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، ج3 ص32 آمده:
«پزشکی امروز بالاخره شکست خورده و باید ورشکستگی اش را اعلام کند.» و «طب شیمیایی ریشه بیماری ها را و اسباب بیماری ها را نمی شناسد.» (همان، ص50)
آقای تبریزیان در برابر این گفته اطبای روز چه دفاعی دارد:
«شاخص امید به زندگی در کشور ما در سال ۱۹۶۰(۵۷ سال پیش) 48.5 سال بوده و سال ۲۰۱۲ (۵ سال پیش) حدود 75 بوده.» و آمار های کل جهان نیز چیزی شبیه به این را نشان می دهد. بر اساس آمار رسمی سازمان بهداشت جهانی هم در سال ۲۰۱۵ امید به زندگی در ایران در مردان ۷۴ و در زنان ۷۷ سال است. در این گزارش آمده است به ازای هر هزار تولد در سال 2012، احتمال مرگ کودکان کمتر از پنج سال 18 نفر و احتمال مرگ بین 15 تا 60 سالگی برای مردان و زنان به ترتیب 156 و 84 نفر است.» آمار سایر ملل نیز به نسبت پیرفت های پزشکی تقریباً مشابه است.
اعتراف آقای عباس تبریزیان!
اما جالب است که ایشان در آخر مصاحبه پیش گفته است:
«متاسفانه برخی رفقای مان شتاب زده اند. حتی افرادی دیدم پنج روز در کلاس هم شرکت نکرده اند، رفته در یک شهری خود را به عنوان طبیب اسلامی معرفی کرده و مردم را دارد می کشد!»
این در حالی است که در طب نوین گذشته از نظام سختگیرانه مدرک دهی، در عمل نیز مبتنی بر تحقیقات بسیار وسیع در سراسر دنیاست، که در قالب مقالات معتبر در مجلات معبتر جمع آوری می شوند، که مستند و همراه با رفرنس های علمی است. تنها کسانی که درگیر هستند می دانند که برای اینکه یک مقاله در یک مجله علمی معتبر چاپ شود چقدر باید دقیق و علمی و مستند باشد و از چه استانداردهای سختی برخوردار باشد و قبول یک مقاله در بعضی مجلات چه فرایندی دارد.
تطبیق های عجیب روایات!
از دیگر شواهدی که نشان می دهد، تسرع در اسلامی خواندن نسخه های طبی توسط آقای عباس تبریزیان امری نامطلوب است، تطبیق های عجیب روایات توسط ایشان است.
مثلاً در کتاب نسخه های پیشگیری و درمان آیت الله تبریزیان، (ج1، 243) در مورد روایت «مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا صُدِعَ مُؤْمِنٌ قَطُّ إِلَّا بِذَنْبِه» عرق را به ژن، و صدع را به میگرن ترجمه کرده است! در حالی که هیچ قرینه ای بر مدعای ایشان نیست، بلکه خلاف متفاهم عرفی ظاهر روایت است. و بیشتر متناسب دردی زودگذر است.
هم چنین در جای دیگر علق را به ژن تفسیر کرده. (همان، ج1، ص242) بر همین اساس در جمع روایات نیز به مشکل برخورده و در ص246، تعداد 360 ژن را بر 99 ژن که از روایت مرفوعه کافی، ج8، ص: 382 (تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ عِرْقاً كُلُّهَا تَضْرِبُ فِي النَّسَبِ) فهمیده، ترجیح داده است! و آن را حمل بر 99 نوع ژن کرده است.
جالب تر آنکه او در تأویلی خبری شدیداً ضعیف السند، چیزی به نام ژن جذام هم درست کرده است! (همان، ج1، ص243) حال آنکه جذام یک بیماری عفونی است و عامل آن نوعی انگل (اسپیروکت) است. متن مرفوعه سهل بن زیاد چنین است: «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ.» (الكافي، ط - الإسلامية، ج8، ص: 382)
هم چنین ایشان در فصلی (همان، ج1 ص224 و نیز دراسة فی طب الرسول، ج1 ص285) با خلط اسامی جن و شیطان و ابلیس در روایات تلاش کرده بدون قرینه دقیق آن را گاه بر ویروس و گاه بر دیگر میکروب ها تطبیق دهد. البته گرچه ایشان قرائن قابل توجهی در مورد رابطه شیطان و بیماری جمع کرده است، و نیز به احتمال تعدد شیاطین تصریح نموده (دراسة فی طب الرسول، ج1 ص318) اما در تطبیق جزئیات به تکلف های بسیاری تن داده است. مثلاً می نویسد: «فی الأخبار أن الشیطان هو الذی یخمر الخمر… و هذا ما هو ثابت فی العلم الحدیث بتأثیر البکتریا و دورها فی کل عملیة تخمیر» (همان، ج1 ص290)
آیا ایشان تخمیر ماست و نان را هم کار شیطان می داند؟! و یا خبر «(الشیطان) يَأْكُلْ بِإِصْبَعَيْن» که مشابه عامی آن «الشَّيْطَانَ يَأْكُلُ بِشِمَالِهِ وَ يَشْرَبُ بِشِمَالِهِ» است، را حمل بر آن کرده که بنا بر علم روز میکروب با خروج دو زائده مواد مغذی را جذب می کند. (همان، ج1 ص287)
و در کتاب امثال این نوع تطبیق های نا به جا بر علم روز فراوان است، که البته از سویی نیز انسان را متحیر می سازد که ایشان چگونه این همه اصرار دارد که روایات را بر کشفیات جدید حمل نماید، در حالی که نسخه های طب جدید را تا آن حد بی ارزش می پندارد؟!
در مورد «الدبیلة» در خبر «الهداية الکبری» که البته با تحریف در «مدینة المعاجز» چنین گفته است: «تموتين بالداء و الدبيلة و هي ميتة أهل النار و إنك تصيرين أنت و حزبك إلى النار.» ایشان در تحلیل روایت گفته است:
«به احتمال زیاد منظور آپاندیس است!!!» (نسخه ها، ج1 ص179)
دیگر آرای عجیب نامبرده!
بر ما معلوم نشد آقای عباس تبریزیان موارد زیر را به چه مستند شرعی رد کرده است؟
1- آمپول
ایشان در جایی گفته اند:
«در حقیقت انتظار برای درد، انتظار برای دفع بیماری است. به نظر بنده آمپولی که به کودکان میزنند، درد آن کودکان را درمان میکند و گرنه داخل آمپول مواد سمی و شیمیایی است که از خاک و معدن درست شده است. از داروی قرص خون به همراه خونساز [ساخته های خودشان] استفاده کنید بسیار مفید هستند. و هیچ گونه عوارض جانبی ندارند.» (درس۱۷ آبان 95)
2- قرص آهن.
ایشان در جایی گفته اند:
«قرص آهن و حتی عرق آهن طب سنتی بسیار بسیار خطرناک هستند و زمینه ساز مشکلات زیادی هستند. تعداد زیادی از معلولیت های فعلی نوزادان ناشی از همین قرص ها است.»
و لذا جمعی از شاگردان ایشان نقل می کنند:
«آهن به طور کلی و چیزهایی که از آن می گیرند مثل قرص آهن یکی از علت های مهم جن زدگی است.»
قیاس قرص آهن، به آهن برهنه با ترکیبات خاص بر چه مبنایی است؟!
3- عرقی جات.
ایشان در جایی گفته اند:
«طب اسلامی عرقیجات را تایید نمی کند. امروزه ثابت شده است که درصدی الکل دارد. یک روایت هم درباره عرقیجات نداریم.»
گویا ایشان حساب الکل های مختلف را با مسکرات آن یکی دانسته! این یکی دانستن قطعا اشتباه است.
نگاهی به مبنای استنباط آقای عباس تبریزیان از اخبار طبی!
خلاصه مطلب، این گفته ایشان است:
«روایات طب ما شبیه به روایات احکام بوده و هیچ تفاوتی با هم ندارند. با این بیان که در بیشتر موارد قوانین کلی بیان می شود، یعنی در برخی موارد شخصیه بوده، ولی در بیشتر موارد و در حدود90 یا 95 درصد قوانین کلی می باشد که برای همه مفید است.»
و بر همین مبنا ایشان در درس طب فراوان سخن از اجزاء و اطلاق و اصل فلان و بهمان به میان می آورد.
این در حالی است که با اندک تاملی روشن است که موضوع فقه که ناظر به احکام خمسه و تکالیف و پاداش دهی و جزای اخروی خداوند حکیم است، با موضوع طب که بررسی ریشه های بیماری ها و تاثیرات عینی داروهاست، تفاوت اساسی دارد.
مفتی در فتوای فقهی بنا بر آن دارد که بر اساس ادله ظاهر حکم شرعی را استنباط نماید، اما عهده دار این نمی شود که واقعاً فتاوای او همان لوح محفوظ است. ولی در طب دنبال تشخیص و درمان مطابق با واقع هستیم. در فقه اگر هم به ظاهر ادله حکم خلاف واقع برداشت کردیم و عمل کردیم اجر اخروی می بریم. در حالی که در طب اگر خلاف واقع برداشت شود، نه تنها درمانی صورت نمی گیرد؛ بلکه ممکن است منجر به آسیب یا حتی مرگ شود. حال ادعای اجزای جناب طبیب به اصطلاح اسلامی جان او را بر می گرداند؟ یا آنکه دین دیگران را هم به خطر شک در معارف می اندازد؟!
نکته دیگر آنکه فقه ذاتاً، دارای احکام جهان شمول است، و دستورات آن برای عموم. در حالی که در طب، فراوان دارو و درمان نسبت به شرایط و مزاج ها متغیر است و آن عمومیت فقه را ندارد.
ابلاغ احکام از اهداف رسالت بوده و قاعدة الاشتراک و ادله مربوطه برای استفاده عام از اوامر وجود دارد. اما در طب دلیل کافی بر عمومیت اوامر خاص چیست؟!
هم چنین موارد سؤالات فقهی اصحاب بی شمار است، و در سوال از دیگران نیز به دنبال فتوای امام بوده اند. ولی در طب نه این کثرت ابتدا به سوال اصحاب وجود دارد، و نه التزام به مراجعه اختصاصی به امام.
بنا بر این وقتی بر خلاف فقه و عقاید، اهل بیت علیهم السلام کتاب و سنت را منبع اختصاصی طب معرفی نکرده اند، (و جناب تبریزیان نیز به آن اذعان دارد كه اصحاب حتی به طبیب نصرانی و یهودی نیز مراجعه می کردند.) دیگر تجربه های بشری در شناخت حدود کلمات طبی امام اثر دارد. تفاوت های زیاد دیگری نیز قابل طرح است:
- اختلاف میزان تقیه در اخبار فقهی و اخبار طبی
- جایگاه متفاوت اجماع و شهرت امامیه در دو علم
- تفاوت زیاد قرائن بر صحت و کشف فضای صدور اخبار دو علم.
و…
از آن سوی بام…
بعد از نشر مقالات نقد روش آقای عباس تبریزیان، در فضای دیگری مشاهده نمودم که نوشته شده است:
«حجم روایات معتبر طبی ، بسیار اندک است و منادیان طب اسلامی خلأ موجود را با روایات جعلی و ضعیف و متنهای طبی یونان و ایران باستان و هندوستان و بین النهرین و … پر می کنند. یعنی مثلا ۱۰ حدیث معتبر را با هزار روایت جعلی و محرف و … قاطی می کنند و بعد اسمش را "طب اسلامی" می گذارند!!»
و در ادامه صریحا ۹۹ درصد توصیه های طب به اصطلاح اسلامی را برگرفته از مکاتب طبی قدیم و از غیرمعصوم می داند. نمی دانم نویسنده محترم، آمار یک درصد یا وجود ده عدد حدیث طبی معتبر را از کدام پژوهش علمی دریافته است؟!! وانگهی مگر هر حدیث نا معتبری، جعلی است که ایشان به راحتی آن 99 درصد ادعایی را به کلی به یونان و مکاتب غیر اسلامی وصل نموده است؟!
این نوع قضاوت بی مدرک انسان را بیشتر به یاد کسانی می اندازد که او در صدد نقد آن هاست! نه به شوری آن ها که 11000 حدیث طبی قابل استناد را ادعا می کنند، و نه به بی نمکی رد بی حساب اخبار طبی.
واقع آن است که حتی غالیان کذاب نیز در کنار دروغ های بیشمارشان فراوان اخبار صحیحی روایت کرده اند، که البته این اخبار عموماً از مواردی است که شاهدی در کتاب و سنت و اسناد معتبر دارد، نه متفردات پر ضلالت آثار آنان! باید در نظر داشت که رد و تایید اخبار منابع نا معتبر و معتبر بنا بر قرائن قطعی باشد، و نه صرف امکان صحت و نیافتن معارض، دلیل بر صحت است، و نه صرف ضعف سند و یافتن معارض، دلیل بر جعل.
ادبیات شبه تکفیری برخی از مدعیان طب اسلامی!
گرچه متأسفانه آقای عباس تبریزیان گمان می کنند حضور دوساله بر سر درس ایشان برای اجتهاد کافی است؛ اما حال آنکه خود ایشان فراوان از ابتدایی ترین مسائل علوم حدیث و رجال و منبع شناسی نا آگاه است! نتیجه اش آن شده که جریانی سطحی نگر به اتکای مطالب ایشان هر منتقد دلسوزی را تکفیر نموده، و به دشمنی با اهل بیت ع متهم می سازند! موج گسترده ادبیات تکفیری این کم دانشان که علی رغم همه کاستی ها و آسیب های مبانی شان خود را در اوج علم می پندارند، در کانال های پر جمعیت منتسب به ایشان قابل مشاهده است! بی شک این رویکرد می تواند آسیبی بسیار شدید بر نگاه عمومی نسبت به احادیث بهداشتی اهل بیت ع نیز ایجاد نماید. با ادامه این قشری نگری بیش از آنکه بیم بر جان مردم باشد بر دین ایشان است!
گرچه این تکفیرها بسیار عامیانه و سطحی است، اما به خاطر گسترش بالای این مطالب اشاره ای به اشکالات آن می کنم.
نمونه ای از ادبیات تکفیری بی پشتوانه این کانال ها (اسناد تمام مطالب به عکس و جزئیات موجود است):
«جناب آقای معترض… شما یک مزدور دین فروش هستید و برای این کار پول گرفتید… فردا هم اصل ولایت فقیه بخاطر یک چندرقاز منکر می شوید!»
«گاهی یک احمق و یک ابله به ظاهر طلبه، روایات شیعه را بخاطر ثابت نشدن وثاقت یک راوی رد می کند.»
آیا با این حساب عموم عالمان شیعه را احمق به حساب می آورید؟ چون وقتی قرائن کافی سندی و متنی برای خبری نداشته باشند، حکم به عدم اعتبار یک روایت می کنند!
و یا مثلاً ایشان محققان منتقد به نسخه پر از اشکال ذهبیه را «دشمنان امام رضا ع» خوانده اند! و به خاطر بی سندی این رساله منتقدانش را مخالف نهج البلاغه جلوه داده اند!
نا آگاه از آنکه کتاب نهج البلاغه که توسط عالمی سرشناس تألیف شده، و در نسبت آن به مؤلف شکی نیست، و اسناد بسیاری از اخبارش در مصادر متقدم موجود است، با نسخه پر شبهه منسوب به مؤلفی متهم که گزارش هایش نیز کاملاً متفرد است، قابل مقایسه نیست.
و در قضاوت بسیار تند دیگری منتقدان طبِ التقاطی پر اشکالشان را چنین تصویر نموده اند:
«مخالفت با طب پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و توهین به یازده هزار روایت طبی، معنایی جز مخالفت با دین اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ندارد بلکه موجب خروج از دین نیز می شود. این همه کافر ومرتد کجا بودند؟!!!»
با این حساب، حال بسیاری از عالمان شیعه مانند شیخ صدوق که با نگاه نقادانه با این گزارش ها مواجهه نموده اند، و بسیاری از آن ها را مدلس و یا نسخه های خاص برخی مناطق و افراد دانسته اند، چگونه خواهد بود؟ بررسی علمی توهین به روایات معتبر بلکه منسوب به اهل بیت ع نیست و یا در جای دیگر گفته اند:
«شما از کافرهای نجس قبول می کنید و راویان نازنین شیعه که شیعه بودنشان در شرایط تقیه بوده رد می کنید!»
در پاسخ به این غلو می گوییم:
اولاً بنا بر روایات اهل بیت ع چرا نه تنها هیچ نهیی از رجوع به طب متداول آن روز نداریم؟ بلکه رجوع اصحاب به طبیبان مذاهب دیگر آنقدر معلوم بوده که از امام در مورد حکم سلام و دعا برای طبیب نصرانی و یا حکم برخی تجویزهای شبهه ناک اطبا سوال می کردند! (الكافي، ط - الإسلامية، ج2، ص: 650 و ج6، ص: 426 و ج8، ص: 193) هم چنین چرا شما بر خلاف روایات بسیار در زمینه اهداف بعثت و رسالت، بر اندازی امراض را از این اهداف جلوه می دهید؟!
ثانیاً به چه دلیل سلامت دین راویان مجهول و متهم به غلو را مفروض گرفته اید؟ و چرا این همه روایات اهل بیت در مورد کذب و جعل متشیعان در نظر نمی گیرید؟
ثالثاً از سویی ادعای قبول تجربه را دارید، و از آن سو مراجعه به طبی که پیشینه صدها سال پژوهش و تجربه را دارد انحراف می پندارید؟
… من پیشتر گمان می کردم که اشکال جریان آقای عباس تبریزیان بیشتر صرف ضعف علمی است و البته به خاطر پیشرفتی که داشته باید با گفتگوی علمی با آنها مواجه نمود؛ اما گویا صرف گفتگوی علمی کافی نیست و باید راهی دیگر برای مقابله با این جریان پرخطر در پیش گرفت. البته پیشنهاد رایج مواجهه حکومتی و استفاده از قدرت برای مقابله با آسیب های این گروه نیز راهگشا نیست.
چند روش راهگشا تر است: نخست مناظره عمومی با شخص خود آقای عباس تبریزیان و نشان دادن اشکالات بسیار مبانی ایشان در منظر عمومی. و راهکار آخر ارائه اشکالات بسیار آنان به عالمان دین جهت مقابله با این جریان است تا ایشان مستقیماً جامعه را از تندروی های این جریان برحذر دارند.
پیشنهاد مطلب از این جهت است که این جریان به هر حال پیشرفت زیادی داشته و با توجه به موقعیتی که اکنون کسب نموده قدری بعید است با صرف اشکالات علمی که البته بارها به آنان ارائه شده از موضع افراطی خود کوتاه آید. از سویی مقابله با چنین جریانهایی نیازمند کنار زدن پشتوانه های اعتقادی آنهاست به تبع با اِعمال قوانین دولتی چنین مسئله ای اتفاق نمی افتد. و بر فرض اعمال محدودیتهای حکومتی این جریان در ادامه به صورت به صورت زیر زمینی به فعالیت خود ادامه خواهد داد و هرگاه شرایط مناسبی بیابد دوباره ظهور خواهد نمود. بنابراین لازم است مبنای تفکری که موجب پیشرفت این جریان شده است، مورد نقد و چالش قرار گیرد و البته بسیاری از اهل علم و حتی مراجع مستقیماً و یا غیر مستقیم رویکرد ایشان را نقد نموده اند، اما به نظر می آید به نسبت تبلیغات گسترده پیروان آقای تبریزیان، صدای منتقدان چندان در جامعه دینی شنیده نشده است.
مدعیان طب اسلامی و فقاهت دو ساله یقینی!
ایشان در بخشی از مطلب خود می گوید:
«بنده روشی دارم کسی اگر دو سال درس بخواند مجتهد میشود بطوری که احکام را به طور قطع و یقین به دست می آورد. نه بنحو ظن ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا.»
نمیدانم مخاطبان محترم از این تعبیر چه برداشتی دارند اما دیدن این عبارت، نگارنده را به یاد کلمات مدعیان بابیت از آن جمله آثار شیخیه میاندازد که در آن فقه فقها را ظنی و فقه خویش را یقینی معرفی می نمایند و در نتیجه مراجعه به فقه غیر آن مدعیان ناروا شمرده میشود!
همچنین ایشان برای ساده جلوه دادن فقه می گوید:
«در فقه دو یا سه هزار روایت وارد شده شاید هم کمتر این همه حرف و حدیث نیاز ندارد!»
این در حالی است که در باب فقه تنها در وسائل الشیعه، 35800 روایت داریم، که اگر 23000 روایت کتاب مستدرک الوسائل را هم در نظر نگیریم، باز هم ادعای آقای تبریزیان مبنی بر وجود تنها دو سه هزار روایت فقهی بسیار عجیب است!
حال آن که آقای تبریزیان در موضوع دلخواه خود یعنی در مواجهه با روایات طبی به راحتی عددی بسیار بزرگ را ادعا می کند؛ و گویی مجموعه «یازده هزار روایت» ادعایی در طب را نیز به کلی صحیح می پندارد! اما چنانکه در همین مجموعه بررسی کردیم ایشان علاوه بر برخی از منابع معتبر، مانند الکافی و المحاسن، به منابع مجهول و اسناد بسیار ضعیف و حتی روایات غالیان نیز عنایت ویژهای دارد. با این وجود باز هم عدد 11000 حدیث طبی، قدری مبالغهآمیز به نظر میآید. جالب اینکه ایشان در اینجا نیز مانند بسیاری از آمار های دیگرشان به راحتی در عدد روایات تسامح های هزار عددی می نماید!
به هر حال شکی نیست که اجتهاد دو ساله ادعایی جناب آقای تبریزیان ثمری جز سطحی نگری و در نهایت نگاه تکفیری برخی پیروان ندارد. و اگرچه در این میان گاه از برخی از روایات معتبر، برداشت هایی خوب و مفیدی را نیز ارائه میدهند، اما در مجموع آسیب این جریان بسیار شدید است و حتی میتواند زمینه ساز نوعی غلو خطرناک شود.
… خلاصه و چند تذکر!
ما در نقد مطالب آقای عباس تبریزیان از کتب عربی ایشان و کتب فارسی تقریر شاگردان، دروس و مصاحبه های ایشان و گفته های شاگردان ایشان بهره بردیم. (با وجود تفاوت های ساختاری شدیدی که داشتند). خلاصه این مباحث آنکه عنوان پدر طب اسلامی ابداً مناسب جناب آقای عباس تبریزیان نبوده و به هیچ عنوان اسلامی خواندن تمام نسخه های ایشان به صلاح نیست.
ذکر این نکته لازم است که نگارنده در این جا نه بنای دفاع از طب جدید را دارد، و نه تتبع زلات داعیه داران طب اسلامی. آن چه مد نظر ماست، تأکید شدید بر لزوم بازبینی در روش استفاده از روایات علومی است که پیشتر، به خوبی مورد فحص و بررسی قرار نگرفته است.
این مطلب دو جهت مهم دارد:
نخست آنکه ورود اهل دین به حیطه علوم تجربی بدون احاطه و تخصص کافی و با نام دین، زمینه ساز نگرش منفی عموم به دین می شود.
دوم، کثرت نقل داستان ها و آمارهای شدیداً مشکوک توسط برخی از داعیه داران طب اسلامی با تأکید بر تخطئه دیگر متخصصین این رشته ها که خود تعهد و صداقت برخی از این اشخاص جریان ساز را مورد تردید قرار می دهد!
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته





